جلسه ۳۴۷
4پس این همان مفاد اوامر ارشادیه در اینجا است. و اما مطلب دیگری که در اینجا افاده میفرمایند این است که امام صادق میفرمایند: ترک شبهات یک نوع تقویت نفس و تقویت روح است. حضرت که میفرماید: «فَمَن تَرَكَ ما اشتَبَهَ علیه مِن الإثمِ فَهوَ لِما استَبانَ لَهُ أترَك» معنایش این است که این ترک شبهات موجب تقویت نفس میشود. و در امور حرام کفّ نفس برای او حاصل میشود و اینهم خودش أمرٌ إستحبابیٌ أخلاقیٌ. شارع در اینجا بهعنوان یک امر مولوی میتواند بگوید که شما در موارد شبهه ترک بکن نه برای اینکه واقع را ادراک کنی بلکه برای اینکه قدرت نفس پیدا کنی. مثل اینکه شخصی پیش استاد خط میرود، بهجای اینکه روز اول دوم و اینها به او تعلیم بدهد، تا یک هفته همینطوری میگوید که قلم را به این کیفیت بدون خط نقش کن تا کیفیتِ گرفتن و اخذ قلم و نقش و نگار برای او روشن بشود و این دستش عادت کند و بر خط قوی بشود، یااینکه شما کاغذ و قلم به اطفال میدهید و میگویید که خطخطی بکند درحالیکه مقصود از خطخطی کردن این است که او به نوشتن عادت پیدا بکند و روز اولِ مدرسه برایش مشکل نباشد که الفباء مینویسد پس مقصود پدر در اینجا خطخطی کردن نیست که دائماً خطخط بکشد بلکه مقصود قوّت ید است و آن اعتیاد طفل به تخطیط این قرطاس و نوشتن است.
مرحوم نائینی میفرماید که در اینجا مقصود از این روایت مقصود یک امر مولوی نفسی است یعنی شارع برای تقویت نفس این دستور را داده است. همانطور که برای تقویت نفس مثلاً دستور صلاة لیل میدهند. همانطور که برای تهذیب نفس دستور انفاق و ایثار میدهند. همانطور که برای تهذیب نفس دستور جهاد فی سبیل الله میدهند. اینهم یک مورد از آن است که انسان در هر موردی که شبهه دارد احتیاط کند! مگر ما برای تقویت نفس نمیگوییم که انسان ساکت باشد؟! انسان وقتی که در جایی میرود صحبت نکند. یکی از دستورات سلوکی است. از دستوراتی است که علمای اخلاق به این شخص میدهند. حالا کاری ندارند به اینکه در این صحبت کردن وقوع در هلاک هست یا نیست، به این اصلاً کاری ندارند بلکه نفس سکوت ولو لأمرٍ حسنٍ ـ دیگر از این بالاتر؟! ـ انسان ترک کلام کند ولو در جایی که کلام مستحسن است باز در اینجا آن سکوت اولیٰ است. از وصایای حضرت لقمان است:

