اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۴۷

0
اصول
اصول

تنبیهات أصالة البرائة - التنبيه‏ 2: حسن الاحتياط شرعا و عقلا

جلسه ۳۴۷

5
  • یا بُنَیَّ إن كُنتَ زَعَمتَ أنَّ الكَلامَ مِن فِضَّةٍ فَإنَّ السُّكوتَ مِن ذَهَبٍ.1

  • نفس سکوت در اینجا مهم است، خود نفس قدرت پیدا می‌کند و آن قدرتی که نفس پیدا می‌کند، در این مصلحت هست ولی به واقع کاری نداریم؛ واقع یعنی قدرةُ النَّفس واقع یعنی اختیارُ النفس، قوّةُ النفس و قدرةُ النفس هذا هوَ الواقع لا شیءٌ آخر.

  • پس در اینجا می‌بینیم به فرمایش مرحوم نائینی اوامر ارشادیه و اوامر احتیاطیه هر دو با عنوان واحد مطرح شده‌اند و این مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است. اتفاقاً از مواردی است که آقایان اجازه نمی‌دهند شارع به لحاظ واحد، امر واحد را لِموضوعٍ واحد القاء کند. خب می‌بینیم این کلام «فَمَن تَرَكَ ما اشتَبَهَ علیه مِن الإثمِ فَهوَ لِما استَبانَ لَهُ أترَك‌» در اینجا دو امر یکی امر ارشادی در موارد شبهه، رجاءَ ادراک الواقع در اینجا است دوم امر استحبابی بر نفس وقوف عند الشبهات لِتقویةِ النفس در اینجا هست.

  • البته می‌توانیم نسبت به این مسئله این‌طور جواب بدهیم که در اینجا در واقع گرچه شارع امر را امر واحد القاء کرده است اما امر که آن حکم الزامی یا استحبابی مترتب بر موضوع است به لحاظ تعدّد موضوع، تعدّد امر در اینجا می‌شود. فرض کنید که مولا چند قسم از علماء دارد؛ یک قسم عالم نحوی، یک قسم عالم فقه، یک قسم عالم حکیم و عالم فلسفه و حکیم الهی، هرکدام از این علماء را لِقرینةٍ خارجیةٍ و لِقرینةٍ حالیةٍ یک نوع اقتضای اکرام دارد. عالم نحوی را می‌گوید که دعوت کن به او نان و پنیر و سبزی بده و زیادتر فایده ندارد! عالم فقه را می‌گوید که دعوت کن به او کاهو و سکنجبین و یا عدس پلوئی بده تا کمی رقّت قلب یا کمی حالت بکاء پیدا کند! می‌گویند که عدس پلو موجب رقّت قلب و بکاء و اینها می‌شود!2 در اینجا مرسوم است می‌گویند که در عزای امام حسین عدس می‌دهند! اما [نسبت به] حکیم الهی می‌گوید که ...

    1. الكافي، ج ‌2، کتاب الایمان و الکفر، بابُ الصَّمتِ و حِفظِ اللِّسان،‌ ص 114، ح 6.
      ترجمه: «لقمان عليه‌السّلام به فرزندش فرمود: پسرم! اگر فرض كنى كه سخن از نقره است، سكوت از طلاست.» (محقق)
    2. مکارم الأخلاق، ص 177.