جلسه ۳۵۶
3قسم دوم در ناحیۀ ترک این است که مصلحت به نفس ترک تعلق بگیرد؛ درصورت اولیٰ مفسده متعلق بر فعل بود و درصورت ثانیه مصلحت بر نفسِ ترک متعلق است و بَینَهما فَرقٌ خب این مصلحتِ واحده به مجموع تروک تعلق میگیرد نه ترک مجموع!
اطاعت عبارت از مجموع ترکها و عصیان عبارت از فعل واحد
بنابراین اطاعت عبارت از مجموع ترکها است و عصیان عبارت از فعل واحد است. یک فعل واحد اگر انجام بدهید این عصیان در اینجا محقق است ولی [برای اطاعت] مجموع تروک باید در اینجا محقق باشد. مثلاً یک فعلی که آن فعل مضرّ برای صحت و سلامتی است مثل اتیان فلان عمل یااینکه مصلحت در ترک است مثلاً افرادی نباید در مجلسی شرکت کنند، مصلحت در فعل است یعنی حضور پیدا نکردن آنها مصلحت دارد اما در حضور پیدا کردنشان بحثی نیست، نبودنشان، یا مثلاً یک مرضی است که [رهایی از آن] در ترکِ یک مأکولاتی است که پزشک و طبیب حکم به ترکِ آن مأکولات را میکند برای این مصلحتی که در این مرض هست که آن مصلحت عبارت از صحت و تداوی است و مشخص است که یک مصلحت وجود دارد؛ مصلحت شخصیه و متعدد نیست و آن به اتیان به فرد واحد در اینجا فوت میشود و همۀ آن پرهیزها که باید باشد همۀ آنها ازبین میرود و باید ترک محقق شود و بهواسطۀ فرد واحد آن ترک در اینجا تحقق پیدا نمیکند، این یکی از اقسام طلب است.
قسم سوم و قسم آخر از اقسام طلب این است که طلب به افراد طبیعت تعلق بگیرد یا ـ درمقابلش ـ به ترک هر فرد تعلق بگیرد یعنی طبیعت دارای افراد متعددهای است و این طلب به هر فرد تعلق میگیرد نه بهنحو انحلال یعنی به فردفرد یَتَعَلَقُ طلبٌ واحد، به هر فردی یک طلب تعلق بگیرد پس طلب متعدد است و انحلال پیدا نمیکند. منبابمثال اطعام بر فقیر جائع خوب است و اطعامش مصلحت لزومیه دارد، و اینطور نیست که یک امر باشد أطعِمُ الفُقَراء وَ أطعمُ الفَقیرَ الجائع و این انحلال پیدا کند، بلکه به هر فردی از افراد فقیر جائع طلب تعلق میگیرد مستقلاً و متعدداً، اطاعت هم متعدد میشود. یعنی هر فقیری اطاعت خاصّ به خودش را دارد دونَ فقیرٍ آخر! درمقابلش هم مسئله همینطور است؛ ترکِ اطعام بر فقیر جائع که نهی تعلق گرفته است از کُلُّ فردفرد مِن هذهِ الطبیعیة النوعیة، اینهم به این کیفیت است. پس عصیان در اینجا هم متعدد خواهد شد اگر این فرد را اطعام نکردی معصیت کردی و فقیر ثانی معصیت دیگر و فقیر ثالث معصیت دیگر و هلّم جَرّا.

