جلسه ۳۵۹
3اما فقیهی که نسبت به مبانی تضلّع داشته باشد [میتواند بین اینها جمع کند]. با این روایاتی که در دست داریم نه ما میتوانیم بگوییم که به یک روایت واحده میشود عمل کرد و نه میشود روایتی را که بیان شده است طرح کرد، در این مسئله هیچکدام را نمیشود [انجام داد]. الآن اولین کاری که دارند انجام میدهند واقعاً بر خلاف روش مسلّم درسی است و هنوز شروع نکرده یکدفعه میگویند که یک اصل تأسیس کنید! اگر که نتوانستید و دلیلی وجود نداشت، [ببینید که] اصل چیست! تو هنوز در اینجا حرف امام را نفهمیدی چطور میخواهی تأسیس اصل کنی؟! در هر قضیهای [اینطور عمل میکنند]. من نمیدانم این مسئله و قضیۀ مسخرۀ تأسیس اصل از چه زمانی بهوجود آمده است؟! قبل از اینکه شخص وارد وجوب صلات جمعه یا عدم وجوب بشود [میگوید که] یک تأسیس اصل کنیم که حالا اگر ما با ادله نتوانستیم اطلاع پیدا کنیم و از ادله چیزی بهدست نیامد و استحصال نشد اصل در اینجا چیست؟! اصل در اینجا برائت است! باید این تأسیس اصل را برای بعد بگذاریم اولاًبلااول بحثی را که الآن همه میکنند، وقتی که میخواهند وارد مسئله فقهی بشوند [تأسیس اصل میکنند]!
ببینید این قضیه، یک قضیه مهمی است، یعنی یک مستنبط و یک فقیه وقتی که میخواهد وارد در یک بحث فقهی شود باید مغز خودش را نسبت به مسئلۀ فقهی آزاد نگه دارد. الآن فرض کنید که کسی میخواهد راجع به قضیۀ شطرنج بحث شروع کند، اولین مسئلهای که هست به او میگویند که آقا در عصر امام خمینی حلال شده و گفتند که اشکال ندارد! وقتی که ذهن پُر میشود حالا میرویم سراغ اینکه ببینیم ادله چیست؟! این غلط است! در این قضیه امام خمینی و غیر امام خمینی فرقی نمیکند!
مراجعۀ به کتاب و سنت، اولین اصل برای استنباط فقیه
برای یک مستنبط اولین مسئله بر استنباطش کتاب و سنت است، شما در همین متون صاحب جواهر و بقیۀ کتابها نگاه کنید مثلاً مصباح الفقیه و کشف اللثلام را نگاه کنید، وقتی وارد یک مسئلۀ فقهی میشوند یکدفعه فوری اجماع و اقوال علما و فتاوای فقها را مطرح میکنند بعد میگویند که و یؤیده ما قال الصادق علیهالسّلام، و یؤیده ما قالَ فلان! خب این غلط است اولاًبلااول و ابتدائاً ما باید ببینیم که در کتاب نسبت به این مسئله چه چیزی وجود دارد و این یک مسئلهای است که حوزۀ نجف از این مسئله بهکلی غافل بود! آخر حوزهای که میگوید که قرآن خواندن چه فایدهای دارد، آن حوزه دیگر اصلاً نمیفهمد که آیات قرآن در این زمینه به چه نحوی است! نسبت به این قضیه اصلاً توجه ندارد. اصلاً میگوید که مقداری از آیات قرآن مسئلۀ اخلاقی است که اخلاق بلد هستیم، مقداری مسائل احکام است که آن مقدار آن اجمالیات است و تمام شد و رفت دنبال کارش! مقداری سنت است و باید به روایات مراجعه کرد، قرآن را کنار میگذارد! بعد هم در مسائل سنت یک روایت میآید و یک روایت هم درمقابلش میآید، [میگوید که] این دوتا باهم متعارضین هستند و اصل هم اقتضای فلان چیز را میکند و تمام شد رفت دنبال کارش! اصلاً نه فکری میکند، نه تحقیق میکند، نه تاریخ را نگاه میکند که در زمان این امام چه آمده است و نه بیان امام را نگاه میکند! منحیثالمجموع اصلاً هیچی از این حرفها نیست.

