اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۶۰

0
اصول
اصول

تنبیهات أصالة البرائة . التنبیه 4: کیفیة الاحتیاط فی الشبهات الوجوبیة

جلسه ۳۶۰

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • 1

  • همان‌طوری‌که صحبت شد در مسئلۀ احتیاط، اسمی از شبهات وجوبیه به میان نیامد. البته در مسئلۀ تخییر این قسمت آن باقی‌مانده بود و در حواشی کفایه چون مقرّرین اینها را گفته‌اند ما هم اینها را به‌عنوان تتمۀ بحث با توجه به کیفیت جریان برائت و عدم جریان برائت در اینها می‌گوییم، والاّ چندان مهم نیست و اگر هم نمی‌گفتیم، ایرادی نداشت. حالا خب می‌گوییم و دیگر إن‌شاء‌الله بحث دیگر را شروع می‌کنیم.

  • تقسیم شک در وجوب تخییری

  • شک در وجوب تخییری به چند قسم تقسیم می‌شود اول شک در اصل حکم است، در تعلق آن به یک واجب یعنی در توجه تکلیف، انسان به أحَد الأمرین أو أحد الأمور شک دارد، در ابتدا و در اصل توجه تکلیف، نه‌اینکه در علم اجمالی که تعلق می‌گیرد به احد الأمرین یا احد الأمور. در اینجا مشخص است که برائت جاری می‌شود همان‌طوری که در تکلیفی که متوجه به امر تعیینی است برائت جاری می‌شود در این مسئله شکی وجود ندارد. چرا؟ چون بالأخره وجوب تخییری یک نحوۀ الزام است و ادلۀ برائت، مورد مشکوک را از تحت الزام خارج می‌کند و آن الزام را از مکلف برمی‌دارد؛ نسبت به آن مورد مشکوک.

  • بنابراین ادلۀ برائت شامل شک در وجوب در توجه تکلیف خواهد شد. این یک قسم است و راجع به آن‌هم خیلی بحث نکردند.

  • قسم دوم این است که نسبت به اصل تکلیف علم اجمالی وجود دارد اما صحبت در تعلق این علم اجمالی بأحد الأمرین أو أحد الأمور است فرض کنید که علم اجمالی تعلق دارد إمّا بِالعتق مثلاً فی کفارةِ ظهار أو صوم ستین یوماً أو إطعام ستین مسکیناً که یکی از اینها واجب است. بعضی‌ها گفته‌اند که در اینجا مسئلۀ برائت جاری می‌شود ولی مرحوم شیخ در اینجا قائل به مطلب دیگری هستند.

  • در مانحن‌فیه در اصل جریان برائت نسبت به ادلۀ برائت در اینجا اختلاف است. همان‌طوری‌که عرض شد حدیث سعه قائل به سعۀ مکلف از موارد مشکوکه و ما لا یعلم است و در اینجا اگر ادلۀ برائت در مورد اطعام ستین مسکیناً جاری بشود اینجا سعۀ بر مکلف لازم نمی‌آید بلکه ضیق بر مکلف لازم می‌آید یعنی تضییق بر مکلف است که یا باید عتق رقبه کند یا بدبخت شصت روز روزه بگیرد. خب اینکه منافات با سعه دارد؛ حدیث سِعه «الناسُ فی سعةِ ما لا یعلمون»2 موجب توسعۀ مکلف نسبت به موارد مأمورٌ بها می‌شود نه موجب تضییق، و در اینجا اگر ادلۀ برائت نسبت به اطعام ستین مسکیناً جاری بشود موجب می‌شود که مکلف محصور بر عتق رقبه یا بر صوم ستینَ مسکیناً بشود و این خلاف حدیث سِعه است. این یک مسئله است و مسئلۀ دیگر حدیث رفع است؛ چون مبنای حدیث رفع بر منّت است درحالی‌که با تعلق تکلیف به اطعام ستین مسکیناً منّتی در اینجا پیدا نمی‌شود بلکه این خلاف منّت است چون یا باید عتق رقبه را انجام بدهد یا آن را ولی اگر در توسعه بود می‌توانست به‌جای صوم ستین مسکیناً که زورش نمی‌رسد و سخت است ستین مسکین را طعام می‌دهد چون پول دارد اما اگر شما اطعام ستین مسکین را برداشتید او باید چشمش درآید شصت روز را روزه بگیرد و خیلی سخت است، این مشکل است که شصت روز پشت‌سرهم روزه بگیرد. لذا این با منّت که موجب حدیث رفع است در اینجا منافات دارد. از اینجاست که بعضی‌ها قائل‌اند به اینکه ادلۀ برائت در اینجا جاری نمی‌شود.

    1. . مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ رفیقی داشتند به نام حاج آقای الله یاری واقعاً خدا [ایشان را] رحمت کند، در اَبهر بود، ابهر الآن یک شهر بین تاکستان و زنجان است. سابق آقا سالی یک مرتبه آنجا برای دیدن مرحوم الله یاری می‌رفتند، این مرحوم الله یاری یک منزلی در ابهر داشت، این ابهر یک خیابان داشت که آن‌هم خاکی بود و یک تلفن‌خانه داشت از این تلفن‌هایی که با دسته می‌چرخانند و بعد می‌روند خبر می‌دهند؛ تلفن هندلی. روزها برق نداشت، شب برق داشت. شب‌ها صدای گرگ از کوه‌ها می‌آمد و زراعت آنها هم انگور، بادام، زردآلو، گردو و این چیزها بود. هوای آنجا هم سرد بود، تابستان‌ها چند روز ما به ابهر می‌رفتیم، پنج روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ همدان می‌رفتند و در مراجعت سه شب هم منزل حاج‌ آقا الله یاری می‌آمدند و آنجا یک عده از دوستان ـ نه‌اینکه افرادی که با ایشان دستور سلوکی داشتند ـ بودند خدا رحمت کند مثلاً یک سید ذبیح‌الله بود، یک آقا سید رئوفی بود که تا آخر عمر هم با ایشان ارتباط داشتند و یک حاج معاونی بود؛ یک عده بودند. حاج هادی ابهری هم آنجا بود، آنجا می‌آمد، پسرش که الآن در مشهد طلبه است آقا علی‌اصغر هم بود.
      این حاج‌آقا الله یاری یک خانه‌ای داشت اصلاً این خانه‌اش عجیب بود یک حیاط بود وقتی که وارد می‌شدیم یک دستشویی آن کنار بود، بعد یک حوض آب داشت و یک درخت زردآلو و یک باغچه‌ای بود و همۀ آن‌هم از قلوه‌سنگ بود بعد یک اطاقی بود خیلی ساده. دوتا اطاق بیرونی در حسینیه، این حسینیۀ حاج آقا الله یاری معروف بود الآن من در بعضی از کتاب‌ها هم می‌بینم نوشته‌اند که «حسینیۀ مرحوم الله یاری»، اصلاً معروف به نور بود که هر کسی در این حسینیه می‌آمد احساس نور می‌کرد خیلی عجیب بود! خیلی! اندرونی آن پشت بود و یک حیاط هم آن پشت بود، انگور کاشته بودند، انگورهای آن را برای زمستان می‌گذاشتند، سبد می‌گذاشتند روی آن پارچه می‌کشیدند و این انگور می‌ماند، می‌گفتند تا زمستان می‌ماند، برف هم که می‌آمد می‌ماند، خیلی جالب بود!
      اصلاً آنجا آدم می‌خوابید احساس خواب می‌کرد! اعصابش آرام بود، استرخائی احساس می‌کرد. الآن ما شب‌ها می‌خوابیم تازه که می‌خواهیم برای اذان و قبل از اذان بلند شویم تازه می‌فهمیم خسته‌ایم! حالا در این خواب چه به سرمان آمده است! جدّی‌! آدم می‌خوابد برای اینکه راحت بشود، ما هم می‌خوابیم اما خسته‌ایم! برای چه این‌طور هستیم؟!
      چه بوده است غذای سنگین که نخورده‌ایم مثلاً نان و سبزی خورده بودیم، نان و پنیر و سبزی که سنگین نیست. این تشک چطوری است؟! نمی‌دانم متکا چطوری است؟! خودم هم نمی‌فهمم خلاصه این خستگی برای چیست؟! راحت نیستیم، راحت نمی‌خوابیم. نمی‌دانم اما آنجا راحت بودیم، خب جا به جا دارد مثلاً خانه‌های سابق، همدان که می‌رفتیم. همین احمدیه شب که در احمدیه می‌خوابیم، حالت آرامشی داریم، حالا وضعیت آن خانه این‌طور است. خیلی سابق اصلاً حال و هوا و وضعیت آن فرق می‌کرد، لوازمی که در منزل‌های جدید به‌کار رفته است فرض کنید درها خب همه فلزی است، تیرها همه فلزی است. اینها همه مؤثر است! کاملاً محسوس است منزلی که از خشب باشد از تیرهای چوبی باشد یااینکه از آهن باشد. اصلاً مشخص است کاملاً. آن آرامش و سکونت در اینجا نیست. حالا آدم به بنّا بگوید که از چوب درست کنید، او به آدم می‌خندد، خُل شدید؟! آقا به آن معمارشان می‌گفتند که این خانۀ احمدیه را از چوب درست کند، گفت: آقا سید محمدحسین می‌خواهی همین مردم مرا مسخره کنند و بگویند که این معمار واسطی دیوانه شده است؟! من این کار را نمی‌کنم برو یک معمار دیگر بیاور! همین لوازم و وسائل، همین‌ها انسان را به‌هم می‌ریزد و به جایی می‌رساند که این امراض و این مسائل و این قضایا پیدا می‌شوند.
    2. عوالی اللئالی, ج ۱, ص 4۲4، ح 109: «إنَّ النّاسَ فی سَعَةٍ ما لَم یَعلَموا.»