جلسه ۳۶۰
3بعضیها از این مسئله جواب دادند و گفتند که اگر حدیث سِعه و حدیث رفع در اینجا جاری نشود حدیث حجب و غیره که جاری میشود «ما حَجَبَ اللهُ عَنِ العِبادِ فَهوَ مَوضوعٌ عَنهُم»1 این و سایر ادلۀ برائت نسبت به اینجا شامل است و این اینجا را در برمیگیرد. ادلۀ برائت در اینجا هست.
جوابی که باید به این دسته از آقایان داد ـ حالا مرحوم شیخ در اینجا یک بیانی دارند که بیانشان را حالا عرض میکنیم ـ این است که شما میگویید که ادلۀ برائت جاری نمیشود بهجهت عدم ورود سعه و عدم ورود این حدیث رفع یعنی حدیث رفع را بهعنوان عدم تقاضای مفاد خودش که عبارت از منّت است و یا عبارت از توسعه است بهواسطۀ این مسئله شما آن را جاری نمیدانید آنوقت بعد میگویید که در سایر ادله جاری هست.
خب اگر شما سایر ادله را در اینجا جاری میدانید و مورد را که مورد مشکوک است از موارد جریان اصل برائت میدانید دیگر چرا به حدیث سعه و حدیث رفع اشکال وارد میکنید؟! حدیث سعه و حدیث رفع میآیند مورد مشکوک را از تحت تکلیف بیرون میآورند خب چرا این کار را انجام میدهند؟! منّةً علی العباد؛ چون خدا میخواهد منّتی بگذارد مورد منهی یا مأمور مشکوک را بیرون میآورد که تکلیفی بر عهده و بر گردن مکلف واقع نشود یعنی تکلیف الزامی از جانب خدا واقع نشود و کفیٰ بِهِ فائدتاً. همین که مکلف احساس کند یکی از سه چیز را انجام بدهد یااینکه یکی از آن دو چیز را، این خودش یک توسعه بر اوست؛ یعنی الزامی را بر گردن او احساس کند که یکی از این سه چیز را باید انجام بدهد یا یکی از این دو چیز را انجام بدهد. آن الزامی که به این تعلق گرفته است آن الزام در مورد دو چیز نیست. مثل اینکه من بگویم که یا زید را باید اکرام بکنید یا عمرو را و یا خالد را، یااینکه از اول بگویم که یا زید را باید اکرام بکنید و یا عمرو را، درهرصورت یک کاری او باید بکند، حالا یک اکرامی باید بکند. فرض را بر این میگذاریم که اصلاً در این مورد تکلیف نبود خب چه میشد؟! اگر شبههای نسبت به مورد تخییر نبود، مکلف چه میکرد؟! یا عتق رقبه میکرد یا صوم ستین یوماً. حالا بگوییم که خدا منةً علی العباد یک إطعام ستین مسکیناً هم خودش اضافه کند! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلم عتق رقبه و صوم ستین مسکیناً را بهعنوان واجب تخییری شرعی آورده است خدا هم بهعنوان منةً علی العباد بگوید که یک اطعام مسکین هم روی آن، که اگر میخواهد این کار را انجام بدهد. اینکه میگوید که میخواهی انجام بدهی، بهعنوان یکی از اطرف است نهاینکه راه او را سبک کرده است بلکه تکلیف او را بیشتر کرده است. نتیجۀ آن اینکه همانطوریکه گفتیم اگر در یک جا مثل الآن عتق رقبه نبود و از صوم ستین یوماً هم عاجز بود یا شاقّ بود، خب دیگر دراینصورت تکلیفی بر عهده نداشت اما در اینجا باید إطعام ستین مسکیناً را داشته باشد. همین احساس تعلق تکلیف تَضییقٌ علی المکلف و عجیب است که اینها از این نکته غافل هستند و خیال میکنند فقط مورد در هنگام عمل دستش نسبت به یکی از این سهتا باز است، درحالیکه همین که مکلف احساس کند درقبال این دو چیز شقّ ثالثی هم وجود دارد که این شقّ ثالث هم مورد تکلیف است، خب این خودش یک تضییق است. مکلف رقبۀ خود را در عهدۀ تکلیف احساس میکند.
- . التوحيد، ج ۱، باب 64ـ التعریف و البیان و الحجة و الهدایة، ص 4۱۳.

