جلسه ۳۶۱
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
یک مسئلهای را مرحوم آخوند ـ چنانچه در حواشی کفایه در تقریرات هم نوشته شده است ـ در این زمینه فراموش کردند یااینکه تعمداً ذکر نکردند اما مرحوم شیخ این مطلب را در رسائل دارند، آن بحث راجع به کیفیت احتیاط در شبهات وجوبیه است یعنی در مسئلۀ تخییر و توسعۀ در تخییر، منبابمثال چنان چه امر دائر باشد بین عتق رقبه و صوم ستین یوماً یااینکه بین این دو و بین اطعام ستین مسکیناً در اینجا مطلب به چه نحوی است؟ آیا مقتضای احتیاط در اینجا تعلق حکم به اطعام است و یا عدم تعلق است؟ اشکالی که در اینجا شده است فرمودند که حدیث رفع در اینجا منافات دارد زیرا حدیث رفع دلالت بر سعه و امتنان بر عباد میکند، البته یکی حدیث رفع است و دیگری هم سایر ادلۀ برائت که حدیث حجب و غیرذلک باشد آنها هم دلالت بر امتنان دارند.
در حدیث سعه میفرماید: «الناس فی سعةٍ ممّا لا یعلمون» یا «الناسُ فی سعةِ ما لا یعلمون» و قسم ثالث آن هم که آن طوری که در ذهنم هست «النّاس فی سَعَةٍ مما لَم یَعلَموا.»1
خب طبعاً در اینجا به مقتضای حدیث سعه این مسئلۀ برائت موجب تضییق است نه موجب سعه، وقتی که شارع حکم وجوب تخییری را به دو امر متعلق کند یا به سه امر، خب مقتضای برائت از تعلق حکم به اطعام ستین مسکین تضییق است و این با سعه منافات دارد.
یااینکه فرض بکنید در حدیث رفع که مبنا بر منّت است و اگر مکلف نخواهد صوم ستین یوماً را انجام دهد اطعام را انجام میدهد و دیگر در ضیق قرار نمیگیرد. اما همانطوریکه فرمودند در سایر ادله مانند حدیث حجب و غیره این مقتضای برائت از تعلق حکم به اطعام ستین است. نسبت به این مسئله ظاهراً جوابی داده نشده است، نه در تقریرات مرحوم شیخ و نه در مباحث مرحوم آخوند. ولی سایر ادله در اینجا جاری دانستهاند و حکم به برائت در اینجا نشده است یعنی از تعلق حکم نسبت به آن مورد اطعام ستین مسکیناً در اینجا، این را خلاف برای احتیاط دانستهاند.
- . شرح فقراتى از دعاى أبوحمزه ثمالى، ج 2، ص 174، تعلیقه 3:
حديث «سعه و گشايش» در مجامع روايى به چند صورت آمده است:
در عوالى اللئالى العزيزية، ج 1، ص 424 آمده است «و قالَ النَّبىُّ صلّى اللهُ علیه و آله: ”إنَّ النّاسَ فى سَعَةٍ ما لَم یعلَموا“» و در بسيارى از كتب اصوليون بدون اينكه سند حديث را نقل كنند، به دو صورت ديگر نقل شده است:
يكى آنكه: «سعة» را تنوين داده و «ما» را ظرفيه مصدرى قرار دهيم؛ در اين صورت معناى آن حديث چنين خواهد بود: «مردم مادامى كه تكليف خود را نمىدانند، در سعه و گشايش هستند.»
و دوّم آنكه: آن را تنوين ندهيم و «ما»ى بعد از آن را موصوله دانسته و به آن اضافه كنيم؛ دراينصورت معناى اين حديث چنين خواهد بود: «مردم در مورد تكليفى كه آن را نمىدانند در گشايش هستند.»
- . شرح فقراتى از دعاى أبوحمزه ثمالى، ج 2، ص 174، تعلیقه 3:

