جلسه ۳۶۲
11تلمیذ: این یعنی چه؟! یعنی تکوین را عوض میکنم؟!
استاد: تکوین را عوض میکنم.
تلمیذ: حالا شاید آن نباشد.
استاد: پس چیست؟
تلمیذ: معنایش این است که دارد خطاب به خود شیخ میکند والاّ خطاب به شیخ معنا نداشت.
استاد: حضرت در اینجا دارد میگوید که تو کار خودت را انجام بده مسئولیتش با ما، مثل اینکه امام علیهالسّلام میگوید: «مِنکَ الفَتوی و مِنّا التَّسدید».1
اینکه حضرت میفرماید: «مِنکَ الفَتوی و مِنّا التَّسدید» معنایش این است که هر فتوایی که میدهد مصاب است یا نه بر ما لازم است که بر او عمل کنیم؟! معنایش این است که بر ما لازم است عمل بکنیم. آیا این شخصی که امام میگوید که من حاکم قرار دادم، یعنی این به علم لدُنی در مورد قضاوتها حکم میکند؟! اگر دو نفر شاهد فاسق پیش این آمدند، چهار نفر پیش این آمدند، این حاکمی که آمده است از طرف امام صادق فتوا میدهد به چه فتوا میدهد؟! به همین شهادت فسّاق فتوا میدهد درحالیکه اگر عادل باشند ما موظفیم عمل کنیم اما این دلیل نمیشود. یک وقتی امام صادق میگوید که این حاکمی که به شما فتوا میدهد حکومت او حکومت عصمت است. میگوییم: چشم. این تمام شد؛ چه فاسق بیاید، چه عادل بیاید، ما کاری نداریم، ما به کلام امام صادق کار داریم. یک وقتی امام میفرماید که آقاجان در میان خودتان یک نفر را انتخاب کنید حکومت کند و من این را حاکم برای شما قرار دادم، خب اگر فاسق آمد او طبق فسقش میآید حکم به خلاف میکند درعینحال ما موظفیم! امام در اینجا از تکوین میآید درست میکند یعنی جریان و حکم را بهنحوی ترتیب میدهد که فسادی بر این حکم مترتب نشود، نهاینکه حکم او حکم معصوم است. این مسئله دوتا است!
حضرت که به شیخ مفید میفرماید: ما تو را نگه میداریم. یعنی ما تو را از لغزش نگه میداریم که در اشتباه نیفتی در مسائل نفس نیفتی، نهاینکه هر حکمی که میدهی همان حکم را من میدهم، لعلّ اینکه امام علیهالسّلام یک حکم دیگر بدهد. مثل اینکه شیخ حکم به این داد که بروید آن میت را دفن کنید. حضرت چهکار کردند؟! یا خودشان یا دو نفر را سر راه آوردند گفتند که بروید و نگذارید، گفتند که شیخ مفید گفته است که شکم زن را پاره کنید و یک عمل سزارین بکنید و بچه را دربیاورید بعد بروید دفن بکنید! این معنای این است که من شما را حفظ میکنم، نهاینکه من حکم صحیح را در دهان شما میگذارم! این نیست! حضرت به شیخ مفید میگویند که تو برو حکم خودت را بده.2
- . بحار الأنوار، ج 53، باب 31 ـ ما خرج من توقیعاته علیهالسّلام، ص 174.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به قصص العلماء، ص 983.

