جلسه ۳۶۲
4ولی علیٰکلِّحال ما در کتب رجالی به وفور از این مسائل میبینیم که بهخاطر اختلاف در عقائد و مبانی، این کلمات نفی میشود، به خصوص در این چهار صد سالۀ اخیر که مسئلۀ تصوّف و فلسفه خیلی رواج پیدا کرده در ایران و به خصوص در ممالک اسلامی، این قضیۀ کفر، تکفیر، ارتداد و حکم به ارتداد و حکم به تفسیق که ما از بسیاری از افراد نسبت به بزرگان و علماء خودمان مشاهدی میکنیم این موجب میشود که این قضیۀ اخذ به قول راوی در اینجا مورد تجدید نظر قرار بگیرد. این مسئله سابقاً هم کموبیش بوده و الآن یک شدت بیشتری تقریباً در حدود چهار صد سال اخیر داشته است. گرچه الآن یکقدری تغییر کرده است، با توجه به توسعۀ مکتب فلسفه و مبادی اعتقادی و عرفانی این قضیه آن حدّت و شدت سابق خودش را ندارد ولی علیٰأیّحال باز هم هست و اتفاقاً حوزههای علمیه در این زمینه مختلف هستند و بر همان اساس تخیلات خودشان حرف میزنند.
همین چند روز پیش یک نفر از همین رفقا میگفت که من با یک طلبهای در همین قم صحبت میکردم و داشت مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ را رد میکرد و میگفت که علامه طباطبائی هم که خراب کرده و چه کرده و راجع به معاد جسمانی قائل به معاد روحانی شده است و اینهم که اینطوری است و کلام او اصلاً مورد اعتبار نیست. من به او گفتم که من با دو چشم خودم دیدم و با گوش خودم شنیدم که در یک مجلسی علامۀ طباطبائی داشت معاد جسمانی را به همین نحو اثبات میکرد. واقعاً صرف یک تمایل به یک مکتب و یک نحله اینقدر به این راحتی موجب تفسیق و موجب تخریب و قدح یک نفر میشود. و این مسئله در این چهار صد سالۀ اخیر متأسفانه در میان اهل علم موجود بود و به خصوص در مکتب و در مدرسۀ علمیه اصفهان این قضیه خیلی به چشم میخورد که بسیاری از بزرگان ما بهواسطۀ عدم توافق علمی و اعتقادی با خیلی از اینها، مورد طعن و دفع و لعن قرار میگرفتند و علماء اصفهان باید تجدید نظری بکنند و این مسئله را از دامن تاریخ بالأخره پاک کنند.

