جلسه ۳۶۵
14تلمیذ: این افرادی که بچههای کوچک را تحت تکفّل میگیرند و بزرگ میشوند آن حالت در آنها هم هست؟
استاد: خب ما نمیتوانیم این مسئله را گسترش بدهیم. ما این مورد رسول خدا را بر این مورد و محل [تطبیق] کردیم.
تلمیذ: نه، شما حکم کلی فرمودید.
استاد: ببینید سرّ مسئله این است اما آیا شما میتوانید این حرف را بیایید اعلام کنید؟!
تلمیذ: اشکال آن چیست؟!
استاد: اشکال آن این است که هرج و مرج میشود!
تلمیذ: برای چه هرج و مرج بشود؟!
استاد: شخص وقتی دو روز دیگر بفهمد این مادرش نیست ...
تلمیذ: ...
استاد: یعنی اگر قرار باشد که هر بچهای از طفولیت متولد [نزد شخصی] تربیت پیدا بکند این حالتش عوض میشود، تا وقتی که به او نگفتهاند اینطور است، اما بعداً به او بگویند که تغییر پیدا میکند.
تلمیذ: از آن مواردی است که طرف میداند؟
استاد: نه نمیداند.
تلمیذ: این دیگر شیر مادرش را بدوشند به او بدهند بخورند.
استاد: نه آن خودش برود چیز بکند بهعنوان مادر این را میداند و به او هم نگفتهاند. اصلاً به او نگفتهاند منتها حضرت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این عمل را انجام داده است.
تلمیذ: اشکال دیگری که حضرتعالی در آن فرمایشات سابقتان فرمودهاید قطع نسب وارث اینها مطرح میشود.
استاد: بله.
تلمیذ: قطع نسب وارث، اینجا اگر به این بچه نگفتهاند نسب وارث چه میشود؟
استاد: نسب وارث که مشخص است، پدر و مادر که میدانند.
تلمیذ: خب نه دیگر شما در آن فرمایش سابق فرمودهاید که بچه هم باید بداند.
استاد: کدام؟
تلمیذ: این چیزی است که باید مجزّا بشود و بفهمد اینها پدر و مادر واقعی او نیستند و لذا این بچه هم باید بفهمد این مادرش نیست از جای دیگر ارث میبرد.
استاد: خب بله.
تلمیذ: پس این روایت مورد اشکال میشود.
استاد: ببینید آقاجان من عرض کردم مورد، مورد شخصی است.
تلمیذ: آنجا که فرمودید کلی فرمودید!

