جلسه ۳۶۵
5آیا این مسئلۀ أقَلُّ ثواباً دلالت بر رضای مولا میکند؟! رضایت یا در فاعل هست یا در فعل هست بالأخره مطلب خالی از این نیست و اگر در هر دوتای اینها رضایت باشد خب ثواب بر آن محقق است و رضایت هم مطلوب است. اگر نه! فرض کنید که رضایت، رضایت فاعلی نباشد مثلاً در باب قصد قربت در باب تجری، یااینکه رضایت، رضایت فعلی است و نفس الفعل اینجا مورد مطلوب و مورد نظر مولا است بنابراین نهی در اینجا دیگر معنا ندارد.
این مطلب انسان را متوجه به این مسئله میکند که وقتی که امام علیهالسّلام در باب عبادات بگوید: «لا تَفعَل» این «لا تَفعَل» آیا به این معنا نیست که اگر این عمل انجام بشود مورد تقرب نیست و عملی که مورد تقرب نیست باطل است؟! آیا به این معنا است؟! یااینکه نه، برگشت این مسئله به حال مکلف است؛ یعنی اگر یک مکلفی با عدم توجه و غفلت از این عدمِ رضا این را انجام بدهد خب این مثاب است ـ بنا بر اینکه این را صحیح و ممضا میداند ـ و اگر با توجه به این [مطلب] انجام بدهد خب این عناد است و مغرض است و بر مُغرض که چیزی تعلق نمیگیرد و عملش عمل عبث خواهد بود.
این از یک طرف و از طرف دیگر وقتی که امام علیهالسّلام بداند که این عمره باطل است خب این نهیاش نهی مولوی میشود و دیگر نهی آبی نیست؛ یعنی میگوید که انجام نده، اگر انجام بدهی باطل است. یااینکه میگوید که کمتر از ده روز باطل است خب این را هم میگوید که اگر کمتر از ده روز باشد باطل است. چه مسئلهای در اینجا هست که در اینجا فقهاء فتوا به أقَلُّ ثواباً دادهاند؟! این به نظر اشکال دارد یعنی به نظر میرسد که این مسئله اینطور نباشد. حالا خود شما هم راجع این قضیه فکر کنید ببینید چه به نظرتان میرسد. این مسئله دائر مدار مبغوضیت فعل است که یک وقتی این جنبۀ مبغوضیت به نحوی است که موجب سخط مولا است [دراینصورت] این حکم در اینجا حکمِ باطل میشود و اصلاً باطل است و بهطورکلی حکم، حکم تحریمی است و حرام است و از همان حرمت تکلیفی سرایت میکند و حرمت وضعی متولّد و منشعب میشود.

