جلسه ۳۷۰
7از نقطهنظر وِزان متانت و استحکام در تعلق این مورد به واقع، تقریباً میتوانیم بگوییم که بحث ما در شبهات بدویه بحث عرفی بود، فراموش نکنید! ما در هرجایی قائل به اجرای اصول عملیه در شبهات بدویه نبودیم، در آن جایی که عقلاء در اشتباه جدی با مصادفت واقع در مورد باشند، آنجا باید اصول عملیه جاری شود والاّ بهصرف اینکه حالا این بالکن در اینجا نجس است یا نه، اصلاً در اینجا اصول عملیه جاری نمیکنیم یعنی نهاینکه جاری کنیم و سریع به ذهن بیاید و برود، اصلاً به ذهن ما نمیآید. آیا تابهحال شده است شما اینجا بیایید و بخواهید نماز بخوانید ـ حالا که خاک است و فلان، اگر تمیز بود و موقع مغرب بود و گفتید ما اینجا نماز میخوانیم ـ و شبههای برای شما پیش آمده باشد که نکند این بالکن و به قول شما [عربها] بُراندا؟؟؟ نجس باشد؟! مثلاً کلاغی آمده و نجس کرده است و امثالذلک، خب حالا باید در اینجا با اصل عملی و اصل طهارت وارد نماز بشویم! اصلاً یک همچنین چیزی به ذهن کسی نمیآید!
یک وقتی محل، محلّ تردد کلاب و خنازیر است، آنجا شبهۀ جدی پیش میآید که اگر رطوبت این کلاب یا خنزیر مسریه باشد حالا که از اینجا رد شدند، آیا اینجا نجس است یا نه؟ آنجا اصل برائت جاری میکنیم نه آنطوری! درحالیکه خب احتمال عقلایی هست و نمیشود بگوییم که نیست. پس شارع اصول لغویه را برای مکلف جعل نکرده است که مکلف اینجا مثل اوراد و اذکار ـ حالا اوراد و اذکار هم جنبۀ عقلایی دارد نهاینکه آنها جنبۀ لغویت دارد ـ و مثل منترهایی که همینطوری مینشینند و یک چیزی میگویند، فلان اصول عملیه را هم جعل کند و دائماً در ذهن خود بیاورد!
مثل اینکه شارع گفته است که برای امر مشکل استخاره کن، دیگر حالا بعضیها این استخاره را به آنجا رساندهاند! من افراد را سراغ دارم که برای سلام کردن به مردم استخاره میکنند! یعنی فرض کنید که شخصی از دور میآید و قبل از اینکه در فاصلۀ صد متری برسد، از جیب خود [تسبیح درمیآورد و] استخاره میکند که سلام بکند [یا نه]! اگر بد آمد سرش را میانداخت و از اینطرف [میرفت]! این را که دیگر شارع نگفته است. برای آب خوردن استخاره میکرد! من یک نفر را دیدهام که میگویم! سر سفره آب است خب بخور دیگر! حالت چطور است؟! استخاره میکرد که از این آب بخورد یا از این؛ یعنی بیچاره وسواس پیدا کرده است! البته یکی یک قضیهای نقل میکرد ... حالا ما کار او را هم قبول نداریم، بنده خدا بالأخره یک چیزی بود که به ذهن او میرسید؛ در آن منزلی که در پیچ شمیران طهران داشتیم، سر کوچه شخصی بود که گاهگاهی ما را به منزل خود دعوت میکرد و ظاهراً به رحمت خدا رفته است، در مسجد مرحوم آقای دلجو بود و جزو معروفین بازار و قماش فروش بود و با آقایان خیلی رابطه داشت. یک شب ما را به منزلش دعوت کرده بود و میگفت که ما در زمان سابق مرحوم حاج محمدحسین زاهد که در طهران خیلی معروف بود را به منزلمان دعوت کرده بودیم و دو جور غذا؛ یکی مرغ و یکی هم کباب بود. میگفت که همۀ افراد و علماء بودند، دیدم که او آهسته یک تسبیح درآورد و شروع به استخاره کردن کرد و کباب را کنار گذاشت و مرغ را خورد! گفت که ما چیزی نگفتیم و فردا که شد و ایشان را دیدیم سراغ او رفتیم و گفتیم که ما دیشب سر سفره دیدیم که شما موقع غذا خوردن استخاره کردید و کباب را نخوردید! گفت که بله نشد و فلان، استخاره کردیم بد آمد.

