اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۷۱

0
اصول
اصول
جلسات

البحث الرابع: أصالة الاشتغال. فوائد ونکتهّای استاد:‌ خلق ابدان

جلسه ۳۷۱

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • 1

  • اشکال محشّین به کلام مرحوم آخوند در باب وجوب احتیاط در اطراف علم اجمالی و جواب به آن

  • عرض شد مطلبی که مرحوم آخوند در باب وجوب احتیاط در اطراف علم اجمالی درصورت تباین تکلیف فرموده‌اند بعضی از محشّین به آن ایراد وارد کرده‌اند. ایشان در اینجا قائل به اقتضاء و علیت در تحقق علم اجمالی و به تبع اختلاف تکلیف در دو موضع شدند؛ می‌فرمایند که چنان‌چه علم اجمالی به مرحلۀ علیت تامه و تمام العله برسد، احتیاط در اطراف علم اجمالی باید لحاظ بشود و اگر نرسد و در مرتبۀ اقتضاء بماند دراین‌صورت احتیاط در اطراف علم اجمالی لازم نیست.2

  • ایرادی که بر کلام مرحوم آخوند وارد شده این است که رعایت احتیاط اطراف علم اجمالی منوط به علیت و اقتضاء نیست بلکه اگر درصورت تمامیت علت و به فعلیت رسیدن علم اجمالی، مطلب محقق باشد، دراین‌صورت نفس علم اجمالی موجب احتیاط در اطراف شبهه است، نفس علم اجمالی فی‌حدّنفسه برای رعایت احتیاط در اطراف شبهه کفایت می‌کند زیرا علم اجمالی کاشف واقع است و کشفِ واقع سواءٌ بِنفس الدلیل أو بِتردید بأیّ نحوٍ کان این موجب تنجّز و فعلیت خواهد بود. چه اینکه متیقناً انسان حکم یا متعلق حکم را حیازت کند یااینکه متیقناً أحدِ اطراف حکم را حیازت کند و دلیل بر این مسئله حکم عقل و سیرۀ عقلائیه است. سیرۀ عقلائیه بر این مسئله حکایت می‌کند؛ ما در محاورات خودمان این مسئله را می‌بینیم که مولا وقتی که عبد را امر به یک فعلی می‌کند یا او را نهی از ارتکاب فعلی می‌کند اما عبد در تکلیف یا در متعلق تکلیف شک دارد، دراین‌صورت نمی‌تواند احتیاط نکند، اگر احتیاط نکرد و دلیل آورد بر اینکه من نسبت به متعلَّق شک داشتم که اجتناب از این کنم یا اجتناب از آن کنم مولا می‌گوید: می‌خواستی از هردو اجتناب کنی! می‌توانستی! خصوصاً اینکه مسئله مسئلۀ مهمی باشد و از مواردی باشد که طبعاً عقل یا عرف و یا شارع نسبت به اهمیت حکم و یا متعلق حکم ناظر باشد. یا به این نحو است خب دراین‌صورت علم اجمالی فی‌حدّنفسه در اینجا منجّز تکلیف است.

    1. . راجع به این قضیه هم از مرحوم آقا مطالبی شنیده بودم و نوشتجاتی از قبل داشتم و هم اینکه یک وقتی راجع به قضیۀ ولایت فقیه در مشهد صحبت می‌کردم آنجا هم مطالبی بود و همین‌طور مسائلی بود که با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ یک بحث‌هایی داشتیم. یک نوشته‌هایی هم از آنها هست، فقط یک نکاتی است. من‌حیث‌المجموع یک مسائلی به‌دست می‌آید.
      تلمیذ: رفقا یک سؤال داشتند خجالت کشیدند بگویند، منِ بدبخت را مأمور کردند بپرسم! در رابطه با خلق ابدان آیا این بدن اصلی و فرعی دارد؟
      استاد: شما الآن دوتا پا دارید، نظرتان به این دوتا پا به چه نحو است؟ به اینکه دوتا پای مجزا دارید یا هردو یک واحد است؟ روح نسبت به بدن این حالت را دارد. اگر صدتا پا هم درست بکند باز نسبت به همه نظر وحدت دارد. اصلی و فرعی ندارد.
      تلمیذ: و اینکه می‌فرستد صحبت می‌کند آن روح با چهل تا بدن دارد کار انجام می‌دهد!
      استاد: خودش اصلاً دارد می‌رود نه‌اینکه می‌فرستد، خودش می‌رود مثلاً من الآن دارم صحبت می‌کنم، در عین اینکه من الآن دارم صحبت می‌کنم شخصی هم اگر حرف بزند حرف او را هم گوش می‌دهم اگر یک گلی در دستم باشد این گل را هم بو می‌کنم، الآن سه شخصیت وجود دارد؛ شخصیت اوّلی که دارد حرف می‌زند شخصیت دومی که دارد گوش می‌دهد شخصیت سومی که دارد بو می‌کند هر سه شخصیت هم واحد است درحالی‌که این در مقام اسماء و صفات است و مقام، مقام صفات است. وقتی پایین آمده است سه صفت مجزا وجود دارد و سه صفت مجزا سه موصوف مجزا می‌خواهد چون صفت نمی‌تواند با موصوف خودش متحد نباشد. وقتی که صفت مختلف است موصوف هم باید مختلف باشد. موصوف یعنی ذات در مقام تکلم، همان ذات با همان خصوصیات در مقام سمع، همان ذات و همان خصوصیات در مقام شمّ رائحه! درست شد؟! پس یک ذات واحد سه بروز و ظهور دارد. ذات، ذات واحد است. من وقتی که دارم صحبت می‌کنم و صحبت کسی را گوش می‌دهم این‌طور نیست که یک مقداری از خودم را به سمع مایل کنم و یک مقداری از وجود خودم را به تکلم مایل می‌کنم بلکه بدون اینکه یک سر سوزن و یک ذره‌ای از مقام تکلم کم بشود، آن ذات در مقام سمع الآن دارد ظهور پیدا می‌کند. همان ذات واحد!
      این هم همین‌طور است وقتی که صدتا بدن دارد صد ظهور دارد. ذات واحد است و تعدّد پیدا نمی‌کند اما این ظهور در این بدن است آن ظهور در آن بدن. مثل اینکه شما ظهورتان این است که گاهی با پای راست می‌زنید، گاهی اوقات با پای چپ می‌زنید و نظر شما در زدن با پا نظر واحد است یعنی با همان عنایت که پای راست را می‌زنید با همان عنایت با پای چپ می‌زنید. نه‌اینکه نظر و فکر برگردد به‌نحوی‌که نیمی از ذات در پای راست قرار بگیرد، نصفی از ذات در پای چپ قرار بگیرد! ذات ذات واحد است و فقط خودش را در مرتبۀ ظهور در این پا نازل می‌کند بدون اینکه غفلت از آن داشته باشد.
      تلمیذ: فرمودند که چون با این بدن پنجاه سال انس داشته است بیشتر با این رفیق است.
      استاد: نه، اتفاقاً برعکس است وقتی یک بدن جدید بیاید باید که همه چیز تازه باشد!
      تلمیذ: ...
      استاد: مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که کسی که این تفسیر را نوشته باید کامل باشد.
      تلمیذ: ...
      استاد: شاگرد ایشان بوده است؟
      تلمیذ: ... او سال دوازده سال شاگرد پسرش بوده است و در آنجا مطرح می‌کند که ایشان قائل بودند که ...
      استاد: نباید این‌طور باشد. البته مولانا در اینجا یک بیانی دارد. تصور بعضی این بوده که مقصود مولانا این هست که ظهور ولایت ظهور نوعی است نه ظهور شخصی! ولی مطلب این‌طور نیست، البته هستند متصوفه‌ای که قائل به این هستند و نمی‌شود انکار کرد. اما اگر این مطلب صحیح باشد، برگشتش به یک حقیقت توحیدیه است که در زمان غیبت، امام علیه‌السلام آن جنبۀ ولایت خودش را در ضمن افراد ظاهر و معروف بروز می‌دهد نه‌اینکه خودش وجود ندارد و یک شخص دیگر است.
      تلمیذ: ...
      استاد: نه مسئلۀ ظرفیت خود ائمه هم باهم فرق می‌کند. بالأخره هر کسی ولیّ باشد در تحت ظرفیت امام است و غیبت و حضور ندارد. حالا یا گاهی از اوقات با خود او حضور و ملاقات دارد یااینکه ندارد. این بحث دیگر است. راجع به آقای حداد نقل می‌کنند که بعضی از اوقات ملاقات‌های حضوری بوده است منتها خیلی مخفی است.
      یک مطلبی آقا سید حسن قاضی پسر مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ از جریان فوت پدرش مرحوم قاضی نقل می‌کند که به نظر می‌رسد در این کتابی ـ صفحاتٌ من تاریخ الأعلام ـ که راجع به مرحوم قاضی نوشته، آورده است. شرح می‌دهد که عصر بود که ایشان به من گفتند که برو بیرون و پرده‌ها را هم بکش. می‌گفت که من پرده را کشیدم و خودم بیرون رفتم، دیدم صدا می‌آید دارند ایشان با کسی صحبت می‌کنند و صحبت ایشان نیم ساعت به طول کشید و دیگر صدا قطع شد و من هم رفتم، ایشان هم گفته بوده که دیگر شما بروید.
      ایشان دیگر مطلب را ادامه نمی‌دهند. من از مرحوم آقا سؤال کردم که این شخص چه کسی بود؟ آیا آقای حداد بودند؟! ایشان فرمودند: نه، حضرت بودند.
    2. كفاية الأصول، ص 362.