جلسه ۳۷۳
4فرض کنید که مکلف دهتا لباس دارد و انسان میداند که بعضی از این لباسها نجس است مثلاً سهتا از این دهتا لباس نجس است بهطوریکه اگر آن سهتا لباس را بخواهد بر این دهتا لباس تقسیم کند، باید شش مرتبه نماز بخواند. به جهت اینکه سهتا لباس نجس است و برای اینکه احراز کند که آن تکلیف واقعی را در آن لباس طاهر اتیان کرده است باید هر نمازی را با سهتا لباس بخواند بعد سه بار دیگر هم بخواند برای اینکه مطمئن شود. چون سهتا لباس نجس است و باید ضرب در دو شود. بنابراین شش مرتبه باید نماز ظهر را بخواند و شش مرتبه نماز عصر و إلی آخر. در اینجا اصلاً برای انسان شبهه پیدا میشود که آیا اصلاً نظر مولا نسبت به باعثیّت در این مسئله به مرتبۀ تنجّز و تنجیز و به مرتبۀ علیت رسیده است یا نه و مولا در اینجا از همان راه و روش عقلایی تبعیّت میکند و علم اجمالی بهجای خود محفوظ است؟! یااینکه منبابمثال اگر غنم موطوئه در بین قطیع غنم باشد، هر غنمی را که میخواهید ذبح کنید احتمال حرمت در میان است، در این شرایط چهکار میکند؟! علم اجمالی در اینجا محقق است اما صحبت در این است که این علم اجمالی به مرتبۀ زاجریّتی که آن مرتبۀ زاجریّت موجب فعلیت تکلیف به احراز هست رسیده است یا خیر. در اینجا یک مطلبی هست که میخواهیم از اینجا به مسئلۀ دیگری منتقل بشویم! نفس علم اجمالی در اینجا محقق است و علم اجمالی در اینجا تعلق بِأحد هذه القطیع الموطوئه گرفته است و علم اجمالی هم داریم و شک هم نداریم. شبهۀ بدویه هم نیست اما صحبت در این است که شبهۀ ما شبهه غیر محصوره است و محصوره نیست.
آنوقت صحبت در این است که اگر ما به نفس علم اجمالی فیحدّنفسه بخواهیم نظر بیندازیم به مقتضای قاعدۀ کلی، علم اجمالی منجّز است و خود علم انکشاف واقع را میکند و علم بِنفسه اقتضای تنجّز را میکند و این یک مسئلۀ بدیهی است. فعلیت هم که فعلیت است و حکم، حکم انشائی. مثلاً أکل غنم موطوئه حرام است و علم اجمالی هم به او تعلق گرفته است بنابراین دیگر لا مانع شرعاً و لا عقلاً مِن تنجّز التکلیف و ما الفرق بین الشبهة غیر المحصورة و بین الشبهة المحصورة؟!

