جلسه ۳۷۴
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
در تتمۀ بحث مرحوم آخوند جملهای دارند که همانطوریکه قبلاً ذکر شد، این جملۀ ایشان موهن یک خلاف و اشکالی در مطلب هست. ایشان میفرمایند که از مطالب گذشته إن قَدَحَ اگر چنانچه شرایط فعلیت و شرایط تنجّز در معلوم بالإجمال ما تمام باشد دراینصورت فرقی بین علم اجمالی و علم تفصیلی در تنجّز نیست و اگر شرایط فعلیت و تنجّز در معلوم بالإجمال تام نباشد دراینصورت علم اجمالی موجب تنجّز احتیاط در اطراف خودش نخواهد بود.
بعد یک تأمّلْ در آنجا دارند که محشّین اشاره به همین نقطهضعف میکنند. اگر چنانچه درنظر داشته باشید قبلاً در اوایل بحث و بهخصوص در اول جلد دوم که صحبتش شد، در بحث حجّیت قطع، در آنجا مرحوم آخوند مطلبی دارند و علم را منجّز میدانند درصورتیکه شرایط تنجّز و فعلیت تمام باشد و اگر این علم به مرتبۀ اقتضاء رسیده باشد اما هنوز شرایط فعلیت تمام نشده باشد در اینجا علم منجّز نخواهد بود. به این مسئله ایراد وارد شده است و ایرادش را هم قبلاً عرض کردیم بر اینکه ما فرقی بین اقتضاء و تنجّز در معلوم بالإجمال نمیبینیم؛ یااینکه خود تکلیف در مقام انشاء و در مقام فعلیت و در مقام تنجّز به مرتبۀ فعلیت رسیده باشد یعنی سلسلۀ مراتب را طی کرده باشد دراینصورت برای مکلف علم حاصل میشود، یااینکه آن تکلیف سلسلۀ مراتب فعلیت را طی نکرده است، برای مکلف علم حاصل نمیشود.
مقام ثبوت در دست شارع و مقام اثبات در دست مکلف
این فرق گذاشتن بین اقتضاء و فعلیت و تنجّز را ما نفهمیدیم! در همان موقع هم که صحبت شد عرض شد که چطور یک علم یا معلوم بالإجمال به مرتبۀ فعلیت میرسد یا به مرتبۀ اقتضاء میرسد. آنچه که در دست ما هست مقام اثبات است نه مقام ثبوت، مقام ثبوت در دست شارع است و در دست ما مقام اثبات است. اگر مقام اثبات برای مکلف تمام بشود آن تکلیف به فعلیت میرسد و اگر مقام اثبات برای مکلف تمام نباشد بلکه در مرتبۀ احتمال بماند، مکلف نسبت به تکلیف یقین ندارد بلکه ظنّ دارد یا شک و شبهه دارد دراینصورت علمی هم برای او حاصل نخواهد شد؛ نه اقتضائاً و نه تنجیزاً! بنابراین چه موردی هست که در آن مورد اقتضاء هست و فعلیت نیست؟! و چه موردی هست که در آن مورد معلوم بالإجمال به مرحلۀ اقتضاء رسیده است ولی به مرحلۀ تنجیز نرسیده است؟! مگر اینکه ما از مرحوم آخوند اینگونه دفاع کنیم و بگوییم که مقصود از کلام مرحوم آخوند که خود آن علم اجمالی ما به مرتبۀ اقتضاء رسیده است اما معلوم بالإجمال ما به مرتبۀ تنجیز رسیده است این است که به مواردی اختصاص دارد که معلوم بالإجمال ما بسیار دارای اهمیت است و اهمیت بالایی را دارد که بهواسطۀ آن اهمیت از شرایط و قرائن خارجی، ما حکم به وجوب احتیاط در آن معلوم بالإجمال خاص داشته باشیم نه در هر معلوم بالاجمال مثل إنائین مشتبهین که در آن یک همچنین مسئلهای نیست یااینکه فرض بکنید در مواردی که مربوط به طهارات و نجاسات هست یک همچنین مطلبی نیست. اما در مواردی که مهم است مانند نفوس و اعراض و دماء در آنجا ما حکم به وجوب احتیاط در اطراف علم اجمالی داشته باشیم.

