
جلسه ۳۷۷
البحث الرابع: أصالة الاشتغال. المقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين. علم اجمالی و حرمت مخالفت قطعیه و وجوب موافقت قطعیه
جلسه ۳۷۷
توضیحات:
البحث الرابع: أصالة الاشتغال. المقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين. علم اجمالی و حرمت مخالفت قطعیه و وجوب موافقت قطعیه
جلسه ۳۷۷
3بیان تفصیلی راجع به فرق بین تکلیف به اجمال قبیح و غیر قبیح
حالا نمیخواهیم نسبت به کلام ایشان صحبت کنیم ولی بالإجمال اگر بخواهیم راجع به آن صحبت کنیم، باید عرض کنیم که در قبح تکلیف بالإجمال قبح در آنجایی است که منشأ اجمال از ناحیۀ خود شارع باشد یعنی شارع در مقام بیان مقصر باشد، این قبیح است. چون وظیفۀ شارع بیان احکام است و حکم باید برای مکلف روشن و منجّز باشد و چون خود مکلف عالم نیست بنابراین وظیفۀ شارع است که در مقام بیان کوتاهی نکند، حالا اگر شارع کوتاهی و تقصیر در مقام بیان نداشت و این مسئله به علل خارجی و بهواسطۀ اسباب و علل خارجی پیدا شد، این دیگر تکلیف و وظیفۀ شارع نیست، تقصیر شارع نیست؛ اگر شارع در مقام بیان مطلب را بیان کرد و در مقام بیان ابلاغ تکلیف کرد، دیگر در اینجا تأخیر بیان از وقت حاجت هم نیست حالا بنا به عللی آن راوی چیزی را میفهمد و راوی دیگر چیز دیگری را میفهمد، به امام ارتباطی ندارد چون امام تکلیف را بیان کرده است.
خب شما میگویید که تکلیف به اجمال است، خب تکلیف به اجمال که اشکال ندارد و قبیح نیست. بله، تکلیف به اجمالی که آن اجمال مخلّ به اتیان تکلیف در خارج باشد قبیح است. مثل اینکه امام علیهالسّلام حکم به تیمم بر صعید کرده است درحالیکه کسی نمیداند معنای صعید چیست! این قبیح است! یااینکه حکم به تیمم بر صعید کرده است و در آن زمان میدانستند ولی در زمان بعد این مسئله مجهول شد و مجهول باقی مانده بود؛ حالا کتاب ازبین رفته بود، بلاغ ناتمام بود، هرچه بود باز در اینجا قبح تکلیف به اجمال بر سر جای خودش محفوظ است اما اگر امام علیهالسّلام راجع به صلاة جمعه یا صلاة ظهر جمعه روایتی را بیان کرده است و یک راوی صلاة جمعه فهمیده است و راوی دیگر صلاة ظهر فهمیده است خب این تقصیر امام نیست، و اجمال در اینجا مخلّ به تکلیف نیست، انسان دوتا نماز میخواند، گردنش که نمیشکند. قبح تکلیف به اجمال از امام صادر نمیشود پس نه نماز ظهر بخوان و نه جمعه را بخوان! کجا قبح در اینجا وجود دارد؟! مولا اگر به بندهاش یا به شخصی بگوید که زید را اکرام کن و این زید مردّد بین زید بن عمرو یا زید بن خالد باشد و دیگر این دسترسی به مولا ندارد که سؤال کند زید بن عمرو مورد نظر شماست یا زید بن خالد مورد نظر شماست، آیا هیچکدام را اکرام نمیکند؟! آیا میگوید که چون برای من تکلیف مجهول است پس اصلاً نه این زید را اکرام میکنم نه آن زید را؟! تازه دوتا کشیده هم مولا در گوشش میزند و میگوید که مگر گردنت میشکست یکی دیگر را اکرام میکردی؟! یکی از اینها را که باید اکرام کنی خب یکی دیگر را هم اکرام میکردی، خب دیگر طوری نیست. پس در اینجا قبح تکلیف به اجمال اصلاً معنا ندارد و مخلّ نیست.
