جلسه ۳۹۱
توضیحات:
برائت 6 ـ 22/3/1425
جلسه ۳۹۱
3محال عقلی بودن تکلیف مکلف به امر مجهول
جوابی که از این مطلب داده میشود اولاً این است که چه فرق میکند که اشتراط علم به تکلیف باشد یا نباشد؟! در استحالۀ تأخیر بیان از وقت حاجت چه فرق میکند وقتی که شارع یک امر و یک حکمی را معلق بر یک امر مجهول کند، چه شرط بکند علم به این را یا شرط نکند، چه تفاوتی در اینجا دارد؟! اگر تأخیر بیان از وقت حاجت محال باشد در هردو مورد محال است و فرقی در مورد اشتراط علم و عدم اشتراط علم نیست. چون مکلف، مکلف به تکلیف مجهول است و تکلیف مجهول عقلاً محال است و این استحاله در هردو مورد هست. این یک مسئله است.
مسئلۀ دوم اینکه اشتراط علم که انسان باید برای اداء تکلیف علم حاصل کند، مگر در اطراف علم اجمالی نیست؟! وقتی کسی اطراف علم اجمالی را اتیان کند یا احتراز از اطراف علم اجمالی بکند، مگر علم به سقوط تکلیف برای او حاصل نمیشود؟! چه فرقی میکند؟! اگر منظور این باشد که شارع به یک مورد معیّن و مشخص امر نکند، در این مورد بله، این امر به محال و مجهول است، وقتی که مورد معیّن نیست شارع نمیتواند امر کند ولی چه اشکالی دارد که انسان مکلف هردو را انجام بدهد.
نفس اتیان به اطراف علم اجمالی، مقتضای احتیاط
نفس اتیان به اطراف علم اجمالی خودش مقتضای احتیاط است و خودش موجب رفع تعیّن از بین است و این امر قهری است. این ایراد اول است.
ایراد دوم که بر این وارد میشود این است که مگر تکلیف بر امر معیّن عندالله و عند الشارع و مجمل عندنا و مردد بین امور تأخیر بیان از وقت حاجت است؟! اگر مولا بگوید که زید را اکرام بکن، آن زید معیّن عند المولیٰ هست و مردد عندنا بین زیدین هست، آیا این تکلیف به امر محال کرده است؟! خب هردو زید را اکرام بکند! پولش که کم نیست، مولا به او پول داده است و غذا هم موجود است خب هردو زید را اکرام میکند تااینکه ادای تکلیف و رفع ذمّه از او حاصل بشود!

