
جلسه ۴۲۹
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 22ربيع الاول 1426
جلسه ۴۲۹
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 22ربيع الاول 1426
جلسه ۴۲۹
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
جلسۀ قبل اشكال بر مرحوم اصفهانی به این كیفیت تقریر شد كه تكلیف در اضطرار، أحد طرفین علم اجمالی را از دایرۀ علم اجمالی خارج نمیكند بلكه اضطرار تكلیف مجزا و جدای خود را دارد و علم اجمالی هم در مقام تنجّز، تكلیف منحصر به خود را دارد و اینها هیچ ارتباطی هم باهم ندارند و ملاكات آنها هم متفاوت است و تقدم و تأخر موجب خروج أحد الأطراف و طرفین درصورت تقدم اضطرار نمیشود.
اگر ایراد وارد كنند بر اینكه چطور ممكن است بر شیء واحد به عنوان واحد، هم مطلوبیت و محبوبیت تعلق بگیرد و هم مبغوضیت تعلق بگیرد؛ یعنی شرب واحد هم معنون به عنوان مطلوبیت باشد و هم معنون به عنوان مبغوضیت و این جمع بین متناقضین است و درصورت تزاحم یا تعارض دو ملاك، ملاك با متقدم است و آن عنوانی كه زودتر بر این أحد الطرفین كه مضطرٌ إلیه هست عارض شده است بنابراین دیگر نوبت به عنوان دیگر نمیرسد و این عنوان حاكم بر عنوان دیگر خواهد بود و كَم لَه مِن نَظیر خیلی امثلهای داریم كه به یك جهت عنوان میآید و آن شیء را از تحت آن عنوان دیگر خارج میكند.
در اینجا یك قضیهای الآن یادم آمد و این مسئله مسئلۀ مهمی است یعنی در باب فقه این را نشان میدهد كه چطور این عنوان و ملاك، بر ملاك دیگر حكومت یا ورود پیدا میكند.
در روایات داریم كه یك روز سیدالشهدا علیهالسّلام در حال طواف بودند و بعد برای ایشان یك خبر آوردند كه غلامی در حال طواف نظرش بر یك زنی افتاده بود كه او هم مُحرم بوده یا نبوده است علیٰكلّحال نظرش افتاده بوده و دست او را گرفته بوده است و همینكه دست او را میگیرد این دست دیگر جدا نمیشود یعنی از دست این زن جدا نمیشود! خلاصه مسئله پیدا میشود و افراد میآیند و مورد اعتراض [قرار میگیرد] و میخواستند دست این غلام متعدی را در حین طواف قطع كنند. سیدالشهداء علیهالسّلام در مسجدالحرام نشسته بودند که افراد مسئله را به حضرت عرض كردند، حضرت یا خودشان تشریف بردند یا به آنها گفتند که بیایند. وقتی آمدند حضرت چیزی خواندند و دعایی كردند و این دست جدا شد.1 صحبت در این شد كه بالأخره باید این حدّ جاری بشود و این شخص در حال طواف نظر انداخته است ـ حالا شهوی بوده یا هرچه بوده ـ و الآن این دست خائن است و در حال طواف باید حد بخورد و حضرت در اینجا مانع شدند و فرمودند كه خداوند دیگر او را مورد بخشش و آمرزش قرار داد.
- . الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 585.
