جلسه ۱۷
11پس بنابراین یا شما باید سایر صیغ را از تحت اشتقاق بیرون ببرید، چون حدث فعلی در آنها نیست یا اینکه بگوئید مبدأ اشتقاق همان است، لازمۀ اسم فاعل و لازمۀ این هیئت این است که عرف یک شیء دیگری را ضمیمۀ این میکند. وقتی که من میگویم مفتاح، یعنی وسیلۀ باز کننده و وسیلۀ فتح، به این می گویند مفتاح، وسیلۀ فتح در آن خوابیده، قابلیت فتح درآن خوابیده، دیگر نیازی نیست که قابلیت را در آن داخل کنیم، اینکه شما میگوئید وسیله یعنی یک امر مستمر، یک امری که در همۀ حالات هست، این است. مشرق به کسی میگویند که همیشه شرق از آنجا به وجود میآید همیشه طلوع از آنجا هست نه این که الآن در آنجا فعلیت دارد، اینکه من میگویم محلّ برای طلوع، از انتساب این محل به طلوع، این استمرار فهمیده میشود که این لازمۀ اسم زمان و مکان است، نه اینکه در اینجا عرف آمده مبدأ را در آن تغییر داده، طلوع به اضافۀ به مبدأ، طلوع به اضافۀ به استمرار، طلوع به اضافۀ به مکان، این مبدأ است، پس بنابراین اسم مکان و زمان برای چه جعل شده؟
جعل اسم مکان برای این است که اضافۀ بر حدث چیزی را قصد میکنند، جعل فاعل این است که اضافۀ بر آن فعل یک چیز دیگر در اینجا هست، عرف منتهی در آنجا، ضارب را به کسی میگوید که تلبّس حقیقیّه و فعلیه دارد به ضرب، در مورد تاجر به کسی میگوید که این امر از او استمرار دارد، به إتّجر ربطی ندارد. فَتَحَ به آن فعلی اشتقاق میشود که همانطوری که قبلاً عرض شد... حتّی در مورد زمان، در مورد ماضی طبق آن نظریهای که قبلاً عرض کردم، ماضی دلالت بر زمان گذشته نمیکند، مضارع دلالت بر زمان آینده نمیکند، ماضی دلالت بر ثبوت فعل میکند، منتهی چون ثبوت فعل، لا یمکن الّا فی الزّمن ماضی، لذا ماضی را میگویند در آن زمان گذشته خوابیده، ماضی زمان گذشته نیست. آینده اصلاً دلالت بر استقبال نمیکند، آینده دلالت بر انتظار وقوع میکند و لذا استعمال صیغۀ ماضی در متحقق الوقوع، این حقیقت است نه مجاز و بالعنایه، استعمال صیغۀ ماضی در آن حوادثی که مربوط به عالم قیامت است، تمام اینها، استعمال، استعمال حقیقی است إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ ﴿الانشقاق، 1﴾ إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْفَطَرَتْ ﴿الانفطار، 1﴾ وَ إِذَا اَلْكَوٰاكِبُ اِنْتَثَرَتْ ﴿الانفطار، 2﴾ إِذٰا وَقَعَتِ اَلْوٰاقِعَةُ ﴿الواقعة، 1﴾ تمام این استعمالات استعمال حقیقی است، چرا؟ چون در آن عالم متحقق الوقوع است، ثبوت است، فقط نیاز به تدرّج دارد، این زمان بگذرد آن حاصل میشود و لذا اگر شما بدانید یک امری بعداً قطعاً آن امر انجام میشود، خب، این انجام شدنی است دیگر، این انگار انجام شده، منتهی هنوز بحسب ظاهر انجام نشده، این امر انتظار وقوع ندارد، انتظار وقوع در این است که ما نمیدانیم، فردا زید میآید، نمیدانیم میآید یا نمیآید، میگوئیم میآید، پس فردا اینطور میشود، نمیدانیم میشود یا نمیشود، چون انتظار داریم میگوئیم میآید، چون انتظار داریم با صیغه اسم فاعل و اینها میگوئیم و الا فرض کنید در آن افرادی که یک مسأله را متحقق میدانند، اصلاً به صیغۀ ماضی بیان میکنند مثلاً به او میگویند آقا برو به فلانی این حرف را بزن، می گوید آقا من زدم چکار داری، اینکه میگوید من زدم تو چکار داری، یعنی چه؟ یعنی این امر را شما مفروض فرض کن، در اینجا مضارع معنی ندارد اصلاً این ماضی است، این ثبوت است، منتهی چون میخواهد او را از انتظار در بیاورد، بگوید تو دیگر منتظر نباش، تو دیگر توقعی را نداشته باش، این را به صیغۀ ماضی میآورد، این مجاز نیست، این حقیقت است، واقعاً میگوید آقا من اینکار را کردم دیگر، من این حرف را به فلانی زدم، خاطرت جمع باشد، تمام شده قضیه، آقا شما این قضیه را تمام شده بگیرید، این مسأله تمام است،

