جلسه ۱۷
12سؤال: رفع کردن انتظار در اینجا لازم است؟
جواب: انتظاری دیگر نیست؟!
سؤال:ثبوتی ندارد ولی بعداً ثابت میشود؟!
جواب: خب چون نمیداند انتظار است، اگر بداند دیگر انتظاری نیست،
سؤال: همین که نمیداند، هنوز احتمال عدم وقوع هست، پس احتمال قطعاً هست؟!
جواب: خب، این از نظر خودش، از نظر متکلم، چون میداند که این مسأله متحقق هست از این نقطۀ نظر، از نقطه نظر خودش میشود حقیقت، مطلب را به عنوان ماضی میگوید تا دفع آن انتظار مخاطب بکند ولی از نظر خودش یقین دارد هست دیگر، خب میداند این هست، اگر نداند که نمیآید اینطور بیان بکند، یا دروغ میگوید یا نه، ولی واقعاً محقّق الوقوع میداند و این مجاز نیست، این حقیقت است، از این نقطۀ نظر ماضی دلالت بر زمان گذشته ندارد، مضارع دلالت بر زمان آینده ندارد، اینها همه به خاطر این است که این صیغ دلالت بر ثبوت میکنند، ثبوت آن مبدأ.
بنابراین، این مطلبی که میگویند صیغۀ مفاعله مانند تاجَرَ و امثال ذلک، در تمام اینها یک مبدأ خفی وجود دارد که آن مبدأ خفی مادۀ برای اشتقاق است این مطلب مردود است. پس بنابراین اسم فاعل در اینجا معمولا_ آن طوری که معنی کردند_ به معنی مشارکت میآید و این خود وضع اسم فاعل که مفاعله است برای اینجا است، البته خب در خیلی از موارد هم هست که به جهات دیگری، اسم فاعل را برای معنای دیگری میآورند، این مسألهای را که مطرح کردند این به خاطر این است که بگویند آیا تعدّد معنی در مفاعله قصد شده یا اینکه معنا، معنای واحد است، برای رفع تعدد معنا آمدند این مطلب را بیان کردند، البته مطلب باز ادامه دارد انشااللَه برای فردا.
اللَهم صل علی محمد و آل محمد

