جلسه ۲۲
9بله یك وقتی شما باطل می گویید، بله باطل است. این دلالت بر بطلان می كند؛ لا سبق یعنی شرط بندی در اسلام نیست، یعنی باطل است. نیست یعنی باطل است مگر در این سه چیز. ولی وقتی كه آمدید حالا شرط بندی كردید، كار حرام انجام دادید؟ نه، پولی كه می گیرید قبض واقباض حاصل نمی شود، آن یك مسألۀ دیگر است. بله گرچه ما بر حرمتش هم دلیل داریم جداگانه ولی خود این عبارت حرمت را نمی رساند. و خب درست است. یا فرض كنید كه به عنوان مثال در مورد شغار هم حتی همین طور
سؤال: ...؟
جواب: بله، در مورد لا شغار فی الاسلام همین طور، در آنجا می توانیم بگوییم که اصلاً دلالت بر تحریم نمی كند؛ این نكاح دختر به دختر حرام نیست ولیكن باطل است و این نه اینكه كسی كه این عمل را انجام بدهد گناه كرده، نه، اثر بر آن مترتب نمی شود. بله وقتی كه اثر بر آن مترتب نشد آن موقع تصرف و مسائل دیگر، آن موقع آن حرام می شود؛ آن از باب این است كه این اجنبیه است نه اینكه صرف این عمل حرام است؛ شما چی فرمودید؟
سؤال: در لا مساس هم همین طور است دیگر؟
جواب: در لا مساس حالا این انسباق ذهنی خود من است، در مورد لا مساس می توانیم بگوییم كه لا در اینجا به معنای نهی آمده یعنی لامساس گفته ولکن نهی اراده كرده چون لا مساس، أن تقول لا مساس، اینی كه تو بگویی لا مساس، این مقول، لا مساس واقع نمی شود، لا تمسّنی، این مقول برای قول واقع می شود ، اینجا می توانیم بگوییم كه لا مساس لا به معنای نفی جنس است امّا اردۀ لای ناهیه است و لذا كلام مرحوم آخوند كه فرمودند ما نداریم در جایی كه لا به معنای نهی است؛ از این نظر دیروز عرض شد كه محل اشكال است. در همین بحث فقهی مثل اینكه عرض كردم. این لامساس بود در جایی دیگر هم دیدم منتهی خب در اینجا...، یا در لاحماء فی الاسلام همین طور دلالت بر نهی، البته می توانیم بگوییم این دلالت بر تحریم می كند چون جهت جلوگیری و اینها هست و این دلالت بر تحریم می كند؛ در هر صورت بعضی از فقرات این دلالت بر تحریم هم حتی نمی كند، دلالت بر تحریمش را از دلیل دیگر باید بفهمیم مانند لا سبق و اینها. پس اینكه مرحوم شیخ الشریعه آمدند و به این امثله استدلال كردند یا بر تحریم یا بر نهی، این استدلال ایشان غیر تام است به جهت اینكه بعضی از این امثله كه فی الاسلام دارد اصلاً امكان ندارد ما لا را، لای ناهیه بگیریم و بعضی از این امثله ظهور بر تحریم ندارد؛ بله بعضی ظهور بر تحریم دارد مانند لا خصاء فی الاسلام یا لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق، این تحریم است دیگر، می گويد لا تطيعوا مَن أمَرَكم بمعصية اللَه. لا طاعة لمخلوق این لا دلالت بر تحریم می كند منتهی نه اینكه لا دلالت بر تحریم بكند به نهی، بله، لا دلالت بر تحریم می كند به نفی، طاعت را اصلاً بر می دارد در اینجا لسان، یا شقّ اوّل است یعنی نفی سبب است به لسان نفی مسبب، ارادۀ سبب است كه همان نفی حكم است با اطلاق مسبب و یا اینكه در اینجا نفی موضوع است، اصلاً موضوع را می خواهد بردارد و حكم آن اطاعت را از بین ببرد. و مرحوم شیخ الشریعه آمدند در اینجا یك مطلب دیگر را هم فرمودند و او این است كه- نمی دانم دیگر بخوانیم یا نه؟ دیگر حالا می خواهید این بماند، تند تند رد نشویم بهتر است. تیتروار نگوییم. بر هر كدام از مطالب ایشان تأمّل بكنیم.

