اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد و بررسی معنای نهی سلطانی و ولائی

نسخه عربی

جلسه ۲۶

10
  • پیغمبر دو وظیفه دارد، یكی إلقاء احكام كلیه است و دیگری إجراء این احكام است در جامعه. پیغمبر إلقا بكند برود پی كارش! مگر انجام می شود؟ پس وظیفۀ والی به عنوان حكم اولی این است كه آن احكام را إلقا بكند البته والی پیغمبر نه ولایت دیگر، آن مربوط به دوم می شود. دوم اینكه از باب ریاست عامّه و والی بر دماء و اعراض و نفوس مسلمین، آن احكام را در جامعه إجرا بكند. پس پیغمبر در باب إلقاء آن حكم كلی می گوید لاضرر و لاضرار و اما در باب قلع شجره، آن اختیار را دیگر شارع به دست او داده است.

  • لذا اشكالی كه در اینجا كرده اند بعضی ها [مبنی بر این] كه خب با صور دیگری می شد این دفع اضرار را كرد مثلا می گفت تازیانه اش بزنید، چرا آمد گفت درختش را قلع كن؟ خب راه های دیگری دارد، بیاندازدش به زندان؛ پیغمبر از باب والی در اینجا امر به قلع شجره كرده است نه از باب این كه مقتضای لاضرر و لاضرار، قلع شجره است. این از این باب نیست چون صور دیگری برای رفع اضرار ما داریم، چرا رسول خدا آمد این صورت را از میان بقیۀ صور انتخاب كرد؟ آن یك مسألۀ دیگری است كه بعداً می آوریم و بحث خیلی دقیقی هم است. این جهت قضیه مربوط می شود به امور ولایی و احكام سلطانیه نه جنبۀ این طرف قضیه. لاضرر و لاضرار به احكام سلطانیه بر نمی گردد، إجراء این قاعده به احكام سلطانیه و ولائیه بر می گردد لذا تعلیلی كه پیغمبر آورد این بود، چون لاضرر و لاضرار إجرای این لاضرر و لاضرار به دست من است این نمی شود تعلیل برای او باشد یعنی شما نمی توانید از این تعلیل استفاده كنید پس اصل قاعده هم به دست شارع است، اصل قاعده كلی است.این یك.