جلسه ۲۶
8مطلب سوم اینكه اگر ما بگوییم كه - كه روی این مطلب خیلی تكیه دارند یعنی قائل تكیه دارد -در اینجا پیغمبر آمدند امر كردند این انصاری را به قلع این شجره. خب اینكه آمدند امر كردند به قلع شجره اگر ما بگوییم كه خود قاعدۀ لاضرر ولاضرار از احكام اللَه كلیه است مگر قلع شجره خودش اضرار به غیر نیست؟ پس در این صورت خود امر به قلع شجره با خود مفاد قاعده در تعارض واقع می شود. امر به قلع شجره برای رفع اضرار است در حالتی كه خود قاعدۀ لاضرر و لاضرار نفی اضرار را می كند خب پیغمبر نباید امر كند. پس معلوم می شود كه این قاعده از احكام شخصیۀ ولائیه است. یعنی شخص رسول اللَه در این مورد نظر داده و اظهار نظر كرده چون اگر از احكام اللَه كلی بود با خود مفاد قاعده، امر رسول اللَه در تنافی بود، مثل اینكه پیغمبر بگوید كه آقا حكم اولی برای همۀ مسلمین این است كه زنده بمانند در این دنیا، بعد بگوید كه آقا تو، تو، تو، باید گردنتان را بزنیم؛ اگر شما حكم را برای كلی كرده اید که همه باید زنده بمانند، حكم اولی برای همه این است كه همه دارای خانه باشند و چی باشند و بعد می گویند كه آقا این محله را بزنید اصلاً خرابش كنید، خب اینكه در تعارض است. پس معلوم می شود كه لاضرر و لاضرار اصلاً حكم اللَه نیست. لاضرر و لاضرار احكام ولایی است كه والی جعل می كند برای تنسیق امور اجتماعی و اجرای این حكم هم به دست خودش است لذا می گوید ضرر نزنید، اگر ضرر بزنید درخت را من می كنَم و این كندن درخت هیچ منافاتی با قاعدۀ خودش ندارد. چرا؟ چون قاعده به دست خودش است دیگر، قانون به دست خودش است، می گوید من جعل می كنم، جعل عدم ضرر و اضرار را، نباید ضرر بزنید، اگر ضرر زدید پیامدش هم از طرف من جعل خواهد شد. بنابراین در این صورت منافاتی با حكم اللَه ندارد.

