جلسه69
10در جنگ جمامه وقتی كه چهارصد نفر از آن قراء قرآن و این حرفها شهید شدند، رفتند و كشته شدند و این حرفها، دیگر امیرالمومنین علیه السلام ممانعت كردند از اینكه قاریان قرآن به جنگ و این حرفها بروند، اگر بقیه هم بروند و كشته بشوند، دیگر اثری از قرآن باقی نمیماند. یعنی در مسألۀ عدل اقتضاء نمیكند كه ما حكم را علی السویه بالنسبه به همه اجرا بكنیم بلكه بالنسبه به هر فردی با خصوصیات فردیه او باید در اینجا حكم جاری بشود، خصوصیاتش چگونه است؟ موقعیتش چگونه است؟ آیا از رفتنش چه مسائلی، چه عواقبی، چه چیزهایی نشأت میگیرد؟ بعد بالكلیه. بله در آنجایی كه زمینه ایجاب میكند كه همۀ افراد در جهاد شركت كنند، در موقعیت خطیر و ... ، وقتی که بیضۀ اسلام[(اساس اسلام)] بطور كلی در خطر است آنجا دیگر اقتضاء می کند همۀ افراد بروند، حتی زنها هم باید بروند، این لحاظها[(خصوصیات افراد و...)] دیگر در اینجا[(وقتی که اساس اسلام در خطر است)] نمیشود.
پس بنابراین اصلاً ما حرجیت نوعیه نداریم تا اینكه فرض كنید بخواهد حكم برداشته بشود یا حكم جعل بشود، این حرج یك جهت امتنانیه ای است كه از اصل و وضعش، وضع امتنان است و در ظرف امتنان و این باید مستقیماً به حرج شخصی بخورد نه به حرج نوعی، این یك.
ثانیاً: این حرج به لحاظ جهت اتكاء و ارجاع بر ارتكازات عرفیه و آن جهت عرفیه و عقلائیهای كه در اینجا هست، در اینجا مقدار آن حرج هم باید لحاظ بشود كه آیا این حرجش بیشتر از آن است یا آن بیشتر از این است؟ در احكام، افراد بر طبق حرجی كه دارند، در اینجا طبقه بندی بشوند و حكم روی آنها بار بشود.
این یك مسأله مربوط به مفهوم حرج كه آیا منظور، حرج نوعی است یا حرج شخصی؟ و عرض شد كه حرج نوعی هیچ ربطی به امتنان ندارد بلكه در اینجا منظور از حرج، فقط حرج شخصی است. بر این اساس باید ببینیم كه آیا نسبتِ بین ادلۀ حرج و بین سایر ادله به چه نسبت است؟ آیا نسبت، نسبت حكومت است یا نسبت، نسبت تخصیص است یا اصلاً هیچ كدام از این دو تا نیست؟

