جلسه69
2بناءً علی هذا شارع - همان طوری كه دیروز عرض شد- این مسألۀ حرج را واگذار میكند به ارتكازات ذهنی مكلفین، در قضیۀ مراره یا فرض كنید كه من باب مثال در غیر از آن كه یعرف هذا و اشباهه من كتاب اللَه، ما جعل علیكم فیالدین من حرج، در اینجا شارع یك نظر تأسیسی ندارد در مسائل، بلكه در اینجا نظر شارع نظر حكایی و اشاری و رمزی است به مرتكزاتی كه افراد دارند در ذهن خودشان. حالا باید ببینیم كه این مسألۀ حرج، آیا بطوركلی منظور حرج نوعی است یا حرج، حرج شخصی است؟
خب ما خیلی از احكام و تكالیف را داریم كه اینها بطور كلی جنبۀ حرجیت در آنها لحاظ شده، فرض كنید كه من باب مثال جهاد فی سبیل اللَه یا صوم در سیف[(تابستان)]، یا طی طریق حج در صورتی كه خلاصه توأم با حرجیت و امثال ذلک باشد و بسیاری از احکام دیگر که در آن جنبۀ حرجیت آمده مثل عده برای زن كه سه تا طُهر باید در خانۀ شوهر باشد، از خانۀ شوهر بیرون نیاید، خب مثلاً فرض كنید كه این یك حكم حرجی است برای او. حالا در اینجا چطور میشود قضیه؟
به لحاظ آنچه را كه ما در قاعدۀ لاضرر هم عرض كردیم، یك وقتی شارع یك نظر، نظر كلی دارد به مصالحی كه این مصالح برای او هست، یعنی جنبۀ مصلحت كلی در نظرش است كه با فوت آن مصلحت نه تنها منتی بر چیزی گذاشته نمیشود، بلكه یك مسألهای من باب مثال بار میآید. فرض كنید كه خب قاعدۀ لاضرر، لاشك و لاشبهه كه این یک قاعدۀ امتنانی است - بر خلاف آنچه كه بعضیها مطرح كرده بودند و جوابشان هم عرض شد- و همین طور قاعدۀ لاحرج، خب این قاعده، یک قاعدۀ امتنانی است و شكی در این نیست كه از احكام امتنانیه است و منتاً علی العباد در این جا جعل شده. بناءًعلی هذا اگر قرار باشد كه در بعضی از موارد رفع آن حكم و یا وضع آن حكم علی سبیل امتنان، موجب عدم امتنان بشود، یعنی این موجب مفسدهای بشود پس بنابراین رفع این، خودش مخالف با امتنان خواهد بود. مثلاً اگر ما از باب قاعدۀ لاضرر بخواهیم جهاد را برداریم، خب وقتی كه جهاد را برداریم، خب دشمن میآید مملكت را میگیرد، آن وقت زن و بچۀ ما را از بین میبرد، خب این دیگر خلاف امتنان است

