اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نوعی یا شخصی بودن قاعدۀ لا حرج

نسخه عربی

جلسه69

4
  • اگر ما بیاییم بگوئیم كه من باب مثال روزه در تابستان نیست، چون این برای عموم مردم حرجیت دارد، پس بنابراین اصلاً رفع حکم صوم در اینجا شده. یا فرض كنید ما بیائیم بگوئیم كه چون در جهاد ضرر است، پس بنابراین با قاعدۀ لاضرر بیائیم جهاد را برداریم، خب اصلاً اصل جهاد در آنجا برداشته می‌شود، جهاد كه نان و حلوا به انسان نمی‌دهند، تیر است، شمشیر است و نیزه و توپ و تفنگ و این چیزهاست دیگر، كشته شدن هست و تیر خوردن هست و مجروح شدن است و قطع عضو و امثال و ذلك.

  • پس بنابراین در اینجا - اینطور آمدند بیان كردند- منظور از حرج عبارت است از حرج نوعیه، در آن احكامی كه نفس آن احكام، خودشان فی حد نفسه موجب حرج نیست. فرض كنید كه صوم در سیف[(تابستان)] این خودش، نفس او موجب حرج است. قاعدۀ حرج دیگر نمی‌آید این را بردارد. جهاد خودش موجب حرج است، دیگر قاعدۀ حرج نمی‌آید جهاد را بردارد. حج، تازه نه الان، در ازمنۀ سابقه كه شش ماه طول می‌كشید تا به حج برسند، در هر محله‌ای می‌گفتند یك حاجی هست، اینقدر[حاجی کم بود] می‌مردند وسط راه، چه می‌شدند، فلان می‌شدند، خیلی‌ها در همان حج می‌مردند و در همان جا هم دفنشان می‌كردند، آن وقت اصلِ این حكم اصلاً قاعدتاً برداشته می‌شود و بطور كلی اگر قرار باشد- این طبق قاعدۀ كلی هست در اینجا- اگر قرار باشد دو دلیلی در قبال همدیگر به نحوی باشند كه به یكی از اینها اگر بخواهد عمل بشود، لازمه‌اش این است كه هیچ گاه به آن دلیل دیگر عمل نشود، این دلیل بر این است كه هیچ وقت این دو تا با هم تعارض ندارند.

  • مثلاً فرض كنید كه من باب مثال اگر قرار باشد كه ما بین قاعدۀ حرج، اینهایی كه می‌گویند نحوۀ بین قاعدۀ لاحرج و بین دلیل دیگر چگونه است، حالا راجع به قاعدۀ حرج عرض می کنیم خدمتتان، یا فرض كنید كه من باب مثال آن ادله‌ای كه در مورد نضع ماء بئر است و آن ادله‌ای كه دلالت می‌كند بر عدم تنجُّس فرض كنید كه من باب مثال كرّ، خب اگر فرض كنید كه الان شما بخواهید من باب مثال به این قاعدۀ عدم تنجُّس كرّ و عدم انفعال كرّ تمسك كنید اصلاً دیگر موردی برای ادلۀ نضع ماء بئر در اینجا نمی‌ماند چون ما من بئرٍ الا اینكه حداقل یك كرّ آب را دارد، پس بنابراین آن ادله می‌آید این ادله را تخصیص می‌زند و حاكم بر این ادله است نه اینكه این ادله بیاید آن ادله را حكومت كند پس بنابراین فتوای مرحوم علامۀ حلی بر این که و فی نجاسة ماء بئر تردد و این اختصاصش به آن جایی است كه بئر، مادون كرّ آب داشته باشد، این می‌توانیم بگوئیم كه خالی از تأمل نیست، به جهت اینكه اصلاً كل ادله می‌رود كنار و همین طور...