اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷۶

0
قواعد فقهیه
قاعده ید

ادلّه و مفاد قاعدۀ «ید» (2)

نسخه عربی

جلسه ۷۶

12
  • این بعضی از روایات بود. بقیه اش را إن شاء اللَه فردا می آییم می خوانیم تا ببینیم چیست؟ پس مسأله ای كه مدّ نظر است این است كه به صرف ید این ید دلالت بر ملكیت نمی كند الّا اینكه سلطه، سلطه ای باشد كه كاشف باشد از آن منظور و از آن غایت. این روش و دیدَن عقلائیه است و شرع این دیدن را امضا کرده است نه یدی كه به عنوان صرف سلطه و تسلط باشد، [شرع در آن ید] حكم به ملكیت نمی كند. 

  • سؤال: قضیۀ فدك هم در اینجا مطرح می شود دیگر؟

  • جواب: بله؟

  • سؤال: قضیۀ فدك؟

  • جواب: بله

  • سؤال: نسبت به ملكیتی كه داشتند ولی حضرت آنجا به ابوبكر این قضیه را مطرح نكردند كه ... 

  • جواب: همان دیگر. خب روی قرائن بوده دیگر. آن قرائنی كه در زمان رسول خدا بوده و بخشیدن و آن افرادی كه در آنجا كار می كردند و مسائلشان را می آوردند و اینها، خود همین قرینه بوده دیگر. اصلاً بالاترین قرینه بوده دیگر. عرض من هم همین است دیگر. نحوۀ استیلاء نحوه ای است كه حكایت از ملكیت می كند، در مورد فدك هم همین طور بوده. حكایت از چیز نبوده، امانی كه نبوده 

  • سؤال: پس مایز بین عاریه، ودیعه، رهن با این موارد چه می شود؟

  • جواب: مایز نفس قرائنی است که [وجود دارد]

  • سؤال: ... در ظاهر هیچ تفاوتی نمی كند

  • جواب: خب بله 

  • سؤال: پس چه تمییزی بین این دو تصرف است؟ ممكن است... 

  • جواب: ببینید فرقی نمی كند. منظور [ما این است كه] یك وقتی مالكیت واقعیه را داریم لحاظ می كنیم، آن ملكیت واقعیه در اینجا با بیان حضرت منتفی است یعنی اگر یك شخصی یك ظرفی را عاریه گرفته و استفاده می كند و بعد این ظرف را در معرض فروش می گذارد، این ید در اینجا ید ملكیت است و ما هیچ راهی برای اثبات عاریه شدنش در اینجا نداریم، خب آن را می گیرند و حكم به ظاهر می كنند، ملكیت ظاهر. بحثی در اینجا نیست. امّا اگر فرض كنید كه من باب مثال نحوۀ برخوردی كه می كند این نحوه قرینه می شود بر این كه فرض كنید كه این ید، ید عاریه است. مثلاً وقتی كه دارد می گذارد می گوید آقا یواش بگذار آنجا که مثلاً فرض كنید لبه اش نپرد، مشغول الذّمه نشویم یا فلان، جواب فلانی را نمی توانیم بدهیم. این نحوه برخورد ها و اینها، این یك جوری است كه دلالت بر [عاریه] می كند. یا فرض كنید یك آدم خیلی خسیسی است به اموال مردم كه می رسد هر كاری دلش بخواهد می كند امّا اموال خودش را نمی گذارد یك ناخن به آن بخورد! بعد نگاه می كنید می بینید قاشق می زند توی كماجدان و دَق می زند گوشكوب به این و...! می گویید این نباید مال این باشد! اگر مال این بود همچنین قشنگ با دستش بر می داشت که...! این قرینه می شود که بگوییم این در اینجا باید عاریه باشد