جلسه ۹۰
15فرض کنید که یک اسبی در اینجا هست که این اسب [برای استفادۀ] یک نفر است، یک نفر میتواند سوار شود و در اینجا حرکت کند و فرض کنید که به فلان جا برود و نمیتوانند این اسب را نصفش کنند! نصفش کنند که خب از بین می رود. خب این را برای یکی از این اینها بایستی قرار داد که برود و خودش را به فلان جا برساند. خب باید در اینجا قرعه بیاندازند دیگر. خب اسب را که نمیشود نصف کرد، مسالۀ پول هم که نیست بگویند نصفش را بدهد به این و این حرفها. خب حالا موقعیت و جا فرق میکند. یا اینکه فرض کنید که دو نفر با هم میرسند در یک جا، مکان برای نفر واحد است. خب نمیتوانند هر دو نفر در اینجا باشند خب باید چه کار کنند؟ باید قرعه بیاندازند دیگر. دو نفر میآیند بلیط میگیرند هر دو میخواهند سوار فرض کنید که اتوبوس بشوند، سوار قطار بشوند، سوار هواپیما بشوند، اینجا هم یک صندلی بیشتر نیست خب چه کار کنند در اینجا؟ باید قرعه بیاندازند. اگر قرعه نیاندازند چه کار کنند؟
این یک اصل عقلایی است. بعد از اینکه مرجحات را در نظر گرفتند: این پیرمرد است باید زودتر برسد فلان، این مریض است فلان، این به تأخیر بیافتد این آفات بر او وارد میشود، بعد از اینکه همۀ این اصول مرجحه را در نظر گرفتند... ، حالا در بحث قرعه میآید و میگوییم اشکالاتی که بر این قضیه شده که اشکالات زیادی در موارد متعدد هست و اینها، میآییم آنجا میگوییم اینها را، بعد از این مرجحات وقتی که تساوی الطرفین بود در آن موقع هر عاقلی در اینجا میآید حکم به قرعه می کند حتی اینکه پیغمبر هم نگفته باشد، حتی اگر پیغمبر و در شرع ما هم روایات نیامده باشند ما در اینجا چه کار میکنیم؟ باز در اینجا قائل به قرعه میشویم دیگر. یعنی القرعة لکل امر مجهول یا القرعة لکل امر مشکل این نه به عنوان یک حکم جدید تشریعی و توقیفیه و تعبدیه است. این به عنوان یک اصل عقلایی است که در امم گذشته بوده و اسلام هم بر همین اساس آمده در قرآن از این اصل عقلایی پرده برداشته.

