اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

احکام، دائرمدار مقام اثبات و ثبوت

تفاوت عالم واقع با محاکم ظاهری در اجرای احکام ارتداد

14٬276
فقه

این جلسه از سلسله دروس خارج فقه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از قاعده‌های مهم فقهی یعنی تفاوت میان مقام اثبات و مقام ثبوت در اجرای احکام شریعت می‌پردازد. استاد ابتدا با بررسی روایات باب ارتداد و زندیق، نشان می‌دهد که احکام شرعی در عالم واقع دائرمدار نفس‌الأمر و ثبوت واقعی هستند، در حالی که محاکم ظاهری و قضاوت نیازمند دلایل و بیّنات در مقام اثبات‌اند. در ادامه، با ذکر مثال‌هایی از احکام ارتداد، مسخره کردن دین، و نحوه برخورد با غلات، تبیین می‌شود که اثبات جرم در دادگاه شرایط خاص خود را دارد، اما ثبوت واقعی با علم مکلف یا واقعیت امر متفاوت است. در پایان نیز ضمن نقد برداشت‌های افراطی از برخی روایات کفر و ارتداد، بر لزوم احتیاط و اجتناب از قضاوت‌های شتاب‌زده در احکام فقهی تأکید می‌شود.

احکام، دائرمدار مقام اثبات و ثبوت

توضیحات:

این جلسه از سلسله دروس خارج فقه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از قاعده‌های مهم فقهی یعنی تفاوت میان مقام اثبات و مقام ثبوت در اجرای احکام شریعت می‌پردازد. استاد ابتدا با بررسی روایات باب ارتداد و زندیق، نشان می‌دهد که احکام شرعی در عالم واقع دائرمدار نفس‌الأمر و ثبوت واقعی هستند، در حالی که محاکم ظاهری و قضاوت نیازمند دلایل و بیّنات در مقام اثبات‌اند. در ادامه، با ذکر مثال‌هایی از احکام ارتداد، مسخره کردن دین، و نحوه برخورد با غلات، تبیین می‌شود که اثبات جرم در دادگاه شرایط خاص خود را دارد، اما ثبوت واقعی با علم مکلف یا واقعیت امر متفاوت است. در پایان نیز ضمن نقد برداشت‌های افراطی از برخی روایات کفر و ارتداد، بر لزوم احتیاط و اجتناب از قضاوت‌های شتاب‌زده در احکام فقهی تأکید می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

احکام، دائرمدار مقام اثبات و ثبوت

12
  • تلمیذ: آیا حکم قاضی بر نفس ثبوت ارتداد در اینها نیست بلکه براساس مصالح ظاهریه است؟

  • استاد: یک‌وقت ما یک بحث کلی نسبت به همۀ اینها داریم که همان بحث ارتداد است؛ اینکه ارتداد برای شخص به چه کیفیتی ثابت و به چه کیفیتی برای او اثبات می‌شود، این یک مسئله است که همان نفس ارتداد است. مسئلۀ دیگر این است که این افراد در چه شرایطی مورد ارتداد واقع می‌شوند؛ یعنی آیا این حکمی که در مورد آنها مربوط به ارتداد شده است اصلاً درست است یا نه؟ یعنی یک بحث ما راجع به خود ارتداد است که احکام و شرایط آن چیست و یک بحث هم راجع به فردی است که مرتد می‌شود؛ اینکه عقاید او باید چه عقایدی باشد تا موجب ارتداد شود. ما باید این دو بحث را در اینجا انجام دهیم.

  • تلمیذ: اگر شیعه‌ای نسبت به ولایت و امامت قائل به این شود که ولایت یکی از اصول نیست بلکه از فروع است آیا او مرتد است؟

  • استاد: بله، اگر شیعه باشد مرتد است.

  • تلمیذ: الآن در مجلات می‌نویسند که اختلاف بین شیعه و سنی اختلاف فرعی است، آیا این دلالت بر این مسئله نمی‌کند؟

  • استاد: نه، یک‌وقت مثلاً می‌گوییم که ممکن است اختلاف بین شیعه و سنی در مورد امر به معروف و نهی از منکر هم باشد.

  • تلمیذ: آن که مفروغٌ‌عنه است.

  • استاد: نه، در همین مورد چه می‌گوییم؟! شما در یک فرع این را قبول دارید، در یک فرع قبول ندارید! ولی بحث ارتداد به این برمی‌گردد که شخص یک ضروری از ضروریات دین را انکار کند که برگشت این انکار به نفی رسالت باشد. منظور از ارتداد این است.

  • حالا فرض کنید که شخصی ظاهراً شیعه است ولی اصلاً مرامش، مرام اهل تسنّن است. حالا من اسم نمی‌برم ولی در همین ازمنۀ اخیره کسانی بودند و حتی بعضی‌ از علماء بودند که اصلاً نسبت به امامت ائمه علیهم‌السّلام همین نظر را داشتند؛ یعنی ائمه را فقهایی می‌دانستند که برای بیان احکام شرع آمده‌اند و حتی نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هم نظر خیلی مساعدی نداشتند! حالا نمی‌توانیم بگوییم که این آقا مرتد است. اصلاً به‌طورکلی نظرش نسبت به امیرالمؤمنین این‌طور نیست که نفی رسالت کند، بلکه مثلاً می‌خواهد بگوید که نظر ما با اهل تسنّن خیلی فرقی نمی‌کند. یعنی اسماً شیعه بودند ولی واقعاً خیلی از اینها از سنی‌ها هم سنی‌تر بودند! چند نفر در همین ازمنۀ اخیر بودند که از دنیا هم رفتند، چه‌بسا ممکن است حتی از روی عناد هم نباشد ولی نظر خلاف است. بله، این شخص که به‌اصطلاح شیعه است، یا باید حکم به سنی بودنش کرد که اصلاً سنی است و به او گفت که چرا خودت را به اسم شیعه معرفی می‌کنی؟! یک‌وقت هم شخص شیعه است و معتقد به تشیّع است، معتقد به این ضرورت است و بعداً نظرش نسبت به این مطلب برمی‌گردد، باید با او بحث کرد و او را نسبت به این قضایا ملزم کرد؛ اگر ملزم شد و دست از انکارش برداشت که هیچ، والاّ حکم در اینجا مشکل می‌شود، یعنی یک‌وقت انکارش حتی در مورد امامت، نفی رسالت نمی‌کند و یک‌وقت هم در مقام عناد و لجاج برمی‌آید که آن یک مطلب دیگر است. در مورد بقیه هم همین‌طور است.

/ 260