جلسه ۵
14مرحوم آقا در این جریان یک روز به ما فرمودند: افرادی که از رفقای ما هستند و در آنها شکّی پیدا نشد به عدد یک دست نرسید! خیلی عجیب است ها! یعنی از جمیع رفقا و افراد و فلان و این حرفها، من در این مسائل از بعضی از اینها مطالبی را دیدم که اصلاً تعجّب کردم، شخصی از اینها از معمرین بود، حدود هفتاد سال سن داشت، از این هفتاد سال سن، حداقل چهل، چهل و پنج سالش را در خدمت بزرگان بود، در خدمت مرحوم آقای انصاری بود، در خدمت آقای حداد بود، در خدمت آقا بود، امّا در عین حال شما میبینید که افکاری داشت! این قضایا چیست ؟ این به خاطر این است که ایمان در افراد متفاوت است، ایمان تفاوت پیدا میکند دیگر، ایمان تفاوت پیدا میکند، حالا اگر قرار بود در آن موقع، من میخواهم این قضیۀ امیرالمؤمنین را بگویم، اگر قرار بود که آقا مانند امیرالمؤمنین میگفتند که من میخواهم قیام کنم، کیست که سرش را حلق کند و اجتماع کند؟ چند نفر میآمدند؟ یعنی با یقین چند نفر میآمدند؟ آن وقت حالا که نیامده آیا مشمول ارتدَ النّاس علی اعقابهم کُفارا میشود؟ آن وقت ببینید مسأله خیلی مشکل است، ببینید چقدر امتحان، سخت است و چقدر مشکل است! ارجعوا فلا حاجة لی فیکم انتم لم تطیعونی فی حلق الرأس فکیف تطیعونی فی قتال جبال الحدید؟ ارجعوا فلا حاجة لی فیکم.
از اینجا خلاصه استفاده میشود که مسألۀ ایمان، مسألۀ بسیار مشکلی است، انسان در موارد و مواقع حساس، آن اتجاه قلبی و آن نحوۀ حرکت او، به این طرف و آن طرف متمایل نشود.
...یکی دیگر بیاور، یکی دیگر آورد و خورد و یکی دیگر هم خورد. گفت ما که باید کتک را بخوریم پس لااقل بگذار غذا را خوب بخوریم! سه تا خورد. گفت پولش را بده. گفت اگر کسی پول نداشته باشد چه کارش میکنید؟ گفت یک فص کتکش میزنیم، بیرونش میکنیم. گفت پس زود بیا بزن، معطلم نکن! یارو کتک زد و رفت. فردا آمد و گفت اگر به همان قیمت دیروز است سه پُرس دیگر بیاور!

