اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵

0
فقه

اول درس متفرقه - بخش دوم: بحث فقهی استدلالی ارتداد

نسخه عربی

جلسه ۵

18
  • من به طرف دارم می‌گویم، به یکی، آقا شما از کجا می‌گویید فلان کس ولیّ است، می‌گوید آخر مگر می‌شود نباشد؟ یعنی ببینید بالاترین دلیل، می‌شود نباشد؟! خب بگو من هستم، خب اگر این طور هست بگو من امام و پیغمبر هستم، آخر مگر می‌شود نباشم؟ اگر می‌شود نباشد، این دلیل بشود خب بگو من هستم! خب بگو شما هستی! آخر مگر می شود نباشد حجّت است؟ یعنی واقع می‌گویم ها! 

  • سؤال: برهان صدیقین است دیگر،

  • جواب: برهان صدیقین، بله دیگر، این درست است، برهان صدیقین است، خود وجودش دال بر ثبوتش است، این دین افتاده دست چه کسی؟ دست این ملّت! این عرفان افتاده دست این ملّت، این حقایق افتاده دست این ملّت، اصلاً انگار نه انگار، آقا چی بود چی شد؟ چه مسائلی بود؟ بعد هم یک کسی بیاید حرف بزند، بزنندش، بکوبندش، طردش کنند، لعنش کنند، دیدیم دیگر، از وقتی که به دنیا آمده تا الآنش را بیایند برای همه بگویند، یک چیزهایی آقا، الحمد لله، ما دیگر همه چیز دیدیم، این قضایا، این مسائل دیگر هست.

  • من امروز آماده شده بودم برای شروع بحث اصول، منتهی یک بحثش را نتوانسته بودم، ناتمام بود، انشاء اللَه این دو روز آن بحث را تمام می‌کنم و از شنبه اوّل اصول را بحث می‌کنیم بعد فقه را، ما این روزها تقریباً شبانه روزمان پنج یا شش ساعت به مکالمات تلفنی می‌گذرد، نمی‌دانیم کی اینها تمام بشود؟ یک وقتی با خودم فکر می‌کردم که آقا اصلاً خوب است که از قم بلند شوم بروم بیرون

  • سؤال: بروید سامرا

  • جواب: بروم سامرا؟ سامرا، نه، امریکا می‌خواهد بزند، بگذارید ببینیم اینها کارشان به کجا می‌رسد؟ بمب و بمبارانشان چه می‌شود؟ نه، حالا از قم آدم بلند شود برود جای دیگر، فلان دیگر، استخاره کردم دیدم استخاره خیلی بد آمد. 

  • ...آمدند ایران، من دو یا سه سالم بود، سه سالم بود. گفت آقا امسال می‌خواهم حج مشرف بشوم شما هم بیائید برویم، آقا فرمودند من امسال نمی‌توانم، خیلی اصرار کرد که آقا بیایید برویم، ایشان فرمودند نمی‌توانم، موانعی دارم، خلاصه اصرار کرد و... ! او رفت و بعد برگشت، یک روز آمد پیش ایشان، همان کسی بود که در لب اللباب، آقا اسمش را آورده اند، یک مهندس جوانی که بهایی بود و بعد مسلمان شد و...، همین شخص بود، نمی‌دانم از دنیا رفته یا نه، دیگر ما ندیدیمش، مهندس صادقی بود...