کیفیت مختلف تعابیر فقهاء در ماهیت ارتداد
15خلاصۀ صحبت من در این جلسه این بود: علت اینکه ما تعابیر مختلفی از فقهاء راجع به مسئلۀ ارتداد، انکار ضروری، علم و امثالذلک میبینیم، اینطور نیست که اینها متن روایت یا مضمون روایات باشند بلکه تمام اینها توضیح و بیانی هستند که خود اینها از مجموعۀ روایات استفاده کردهاند. یعنی تعابیری که فقهاء آوردهاند، منبابمثال شخصی گفته است که علم شرط در ثبوت ارتداد و کفر است یا شخصی گفته است که صرفاً انکار ضروری شرط است ولو اینکه عالم نباشد و صرف نشأت در دارالإسلام برای حکم به کفر کفایت میکند یا اینکه شخصی گفته است که باید مجمعٌعلیه باشد، شخصی گفته است ولو مجمعٌعلیه نباشد، ولو عندالمنکر یقینی باشد، یا شخصی مثل مرحوم صاحب جواهر ـ که کلامشان بسیار متین است ـ گفته است که اگر احتمال شبهه در او برود که بهواسطۀ شبههای اعتقاد بهخلاف پیدا کرده است، دراینصورت ثبوت کفر برای او نمیشود. تمام اینها محتوای ذهنی خود را نسبت به ثبوت ارتداد و کفر بیان کردهاند، نهاینکه مضمون روایات و احادیث و امثالذلک باشد.
اینها دیدهاند که روایات در جاهای مختلف و ادلّه در مواقف مختلفی آمدهاند، منبابمثال در یکجا دیدهاند که به حضرت گفتهاند که دو نفر در مسجد کوفه «یُصلونَ إلی الوثن»، حضرت قبول نکردند و مثلاً یک شخص را فرستادند که تحقیق کند، تحقیق کرد و گفت: «بله صحیح است» مثلاً گفت: «أنَا رَأیتُهُما یُصلیان إلَی الصنم» بعد حضرت آن دو نفر را صدا زدند، وقتی که آمدند «أَنکَرَ علیهما وَ فَلَم یَقبَلا فأَمَرَ بقَتلهما» در اینجا دیگر نداریم که حضرت آنها را توبه دادند یا با آنها صحبت کردند و امثالذلک بلکه حضرت فرمودند که دست بردارید! آنها دست برنداشتند و بعد حکم به قتل کردند.1 در اینجا یک شبهه پیش میآید که شاید واقعاً برای آنها از نظر اعتقادی مشکلی پیدا شده است، چرا حضرت بدون ارجاع به توبه و بدون صحبت، حکم به قتل کردند؟! لذا از اینجا استفاده کردهاند که صرفاً اگر شخصی تظاهر به کفر کرد «تَابا وَالاّ قُتلَ» مثلاً «اسْتَتْوَبَه والاّ قُتلَ»، دیگر نمیدانند در اینجا آن کاری که او کرده است، موقعیتی که او در این موقعیت آن کار را انجام داده است این بود که درمقابل او امام بود یعنی امام درقبال چنین شخصی قرار گرفته است و نیّت او را میداند و میخواند و حکم به قتل کرده است. فقهاء از این مطلب غفلت کردهاند! آنوقت با توجه به اینکه روایات در جهات مختلفی هستند، ما میبینیم که فتاوای مختلف دادهاند ولی این فتاوا مضمون روایات نیستند، بلکه اینها محتوای ذهنی خود اینها است که از روایات استفاده کردهاند و در بعضی از موارد صحیح استفاده کردهاند و در بعضی موارد دچار اشتباه و خلط شدهاند.
- . وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب الإرتداد، باب 9، ص 556، ح 1:
«عنِ الفُضیلِ بنِ یسارٍ عن أبِی عبدِ اللّهِ علیه السّلام أنّ رجُلینِ مِن المُسلِمِینَ کانا بِالکوفةِ فأتی رجُلٌ أمِیر المُؤمِنِین علیه السّلام فشهِدَ أنّهُ رَآهُما یصلِّیانِ لِلصّنمِ فقال لهُ: وَیحکَ لعلّهُ بعضُ مَن تَشَبَّه علیک. فأرسل رجُلًا فَنَظَرَ إِلیهِما و هُما یصلِّیانِ إِلی الصّنمِ فأتی بِهِما فقالَ لهُما: ارجِعا فأبیا فَخَدَّ لهُما فِی الأرضِ خَدّاً فأجَّجَ ناراً فطَرَحَهُما فِیهِ.»
- . وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب الإرتداد، باب 9، ص 556، ح 1:

