کیفیت مختلف تعابیر فقهاء در ماهیت ارتداد
7اشکال به تعابیر فقهاء در باب ارتداد
آن مطلبی را که میخواستم بعداً خدمتتان عرض کنم حالا عرض میکنم و آن این است که بسیاری از تعابیری که فقهاء در باب ارتداد کردهاند، مضمون روایت نیستند؛ چون منبابمثال روایت گفته است: کسی که در ولایت قائل به الوهیت شود، مرتد است یا اینکه کسی که صلاة را انکار کند مرتد است یا کسی که حرامی را حلال کند و امثالذلک مرتد است. ما در روایت نداریم که کسی که ضروری از ضروریات دین را انکار کند مرتد است.
تلمیذ: ضروریات دین که حدّاقلش است.
استاد: حالا جهتش را عرض میکنم.
منبابمثال در مکاتبۀ عبدالرحیم القصیر در باب ایمان و کفر کافی میفرماید:
«لا يُخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ»،1 مسئلۀ جحد کردن و انکار کردن «و الاِستِحلالُ»، حرامی را حلال کردن است. آیا التفات میفرمایید؟! میفرماید: «فبما تَستَحلّون دمی». «تَستَحلّون» نه این است که دَمِ من حلال است. اگر حلالی را حلال بگوید، نمیگویند: «استحلَّ».
معنای استحلَّ در روایت
«استحلَّ» یعنی حرام واقعی و شخص در مقام عناد و انکار، حرام را حلال میکند، این را میگویند: «استحلال». یا اینکه اگر شخصی مسئلهای را انکار کرد، نمیگویند: «جحد»، بلکه مثلاً میگویند: «أخبَرَ به هذا الکلام»، منبابمثال زید آمده است ولی این شخص معتقد است که زید نیامده است، این را نمیگویند: «جَحَد مجیء زید»، «جحد» در آنجایی است که در مقام عناد باشد. یا اینکه مثلاً میگویند: «أخبَرَ به عدمُ مجیء» یا «لم یعلم بمجیء أو أخبر». اگر شخصی دارای ذهن صاف و پاک باشد و در مقام انکار نباشد به او جَحد نمیگویند.
تلمیذ: در مقام استکبار است دیگر؟!
استاد: استکبار و عناد است.
تلمیذ: شاید انکار هم همین معنا را بدهد.
فرق جحد با انکار
استاد: «أنکَرَ» با «جحد» فرق میکند، «أنکرهُ» یعنی «عاتَبَهُ» یا «رَدَّ علیه» مثلاً شخصی میگوید: زید آمد، میگویند: «أنکَرَ علیه»، «رَدَّ علیه».
تلمیذ: این در صورتی است که علم داشته باشد که آمد.
- . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابٌ آخَرُ مِنهُ وَ فیهِ أَنَّ اَلإِسلامَ قَبلَ الإِیمانِ، ص ۲۷، ح 1:
«عن عبدِالرّحِیمِ القَصِیرِ قالَ: كَتَبتُ مع عبدِالملِكِ بنِ أعین إِلى أبِیعبدِاللّهِ علیهِالسّلامُ أسألُهُ عنِ الإِیمانِ ما هُو؟ فَكَتَبَ إِلی مَعَ عبدِ الملِكِ بنِ أعین: ”سألت رَحِمَكَ اللّهُ عنِ الإِیمانِ و الإِیمانُ هُو الإِقرارُ بِاللِّسانِ و عَقدٌ فِی القلبِ و عملٌ بِالأركانِ و الإِیمانُ بَعضُهُ مِن بَعضٍ و هُو دارٌ و كذلِك الإِسلامُ دارٌ و الكُفرُ دارٌ فقد یكُونُ العبدُ مُسلِماً قبلَ أن یكُونَ مُؤمِناً و لا یكونُ مُؤمِناً حتّى یكونَ مُسلِماً فالإِسلامُ قبلَ الإِیمانِ و هُو یشارِكُ الإِیمان فإِذا أتى العبدُ كبِیرةً مِن كبائِرِ المعاصِی أو صغِیرةً مِن صغائِرِ المعاصِی الّتِی نهى اللّهُ عزّ و جلّ عنها كانَ خارِجاً مِن الإِیمانِ ساقِطاً عنهُ اِسمُ الإِیمانِ و ثابِتاً علیهِ اِسمُ الإِسلامِ فإِن تاب و اِستغفر عاد إِلى دارِ الإِیمانِ و لا یخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ أن یقُول لِلحلالِ هذا حرامٌ و لِلحرامِ هذا حلالٌ و دانَ بِذلِك فعِندها یكُونُ خارِجاً مِن الإِسلامِ و الإِیمانِ داخِلاً فِی الكُفرِ و كان بِمنزِلةِ من دخل الحرم ثُمّ دخل الكعبة و أحدث فِی الكعبةِ حدثاً فأُخرِج عنِ الكعبةِ و عنِ الحرمِ فضُرِبت عُنُقُهُ و صار إِلى النّارِ“.»
- . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابٌ آخَرُ مِنهُ وَ فیهِ أَنَّ اَلإِسلامَ قَبلَ الإِیمانِ، ص ۲۷، ح 1:

