اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت مختلف تعابیر فقهاء در ماهیت ارتداد

جلسه ۷

0
فقه
فقه

فصل سوم: کیفیت مختلف تعابیر فقهاء در ماهیت ارتداد

کیفیت مختلف تعابیر فقهاء در ماهیت ارتداد

7
  • اشکال به تعابیر فقهاء در باب ارتداد

  • آن مطلبی را که می‌خواستم بعداً خدمتتان عرض کنم حالا عرض می‌کنم و آن این است که بسیاری از تعابیری که فقهاء در باب ارتداد کرده‌اند، مضمون روایت نیستند؛ چون من‌باب‌مثال روایت گفته است: کسی که در ولایت قائل به الوهیت شود، مرتد است یا اینکه کسی که صلاة را انکار کند مرتد است یا کسی که حرامی را حلال کند و امثال‌ذلک مرتد است. ما در روایت نداریم که کسی که ضروری از ضروریات دین را انکار کند مرتد است.

  • تلمیذ: ضروریات دین که حدّاقلش است.

  • استاد: حالا جهتش را عرض می‌کنم.

  • من‌باب‌مثال در مکاتبۀ عبدالرحیم القصیر در باب ایمان و کفر کافی می‌فرماید:

  • «لا يُخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ»،1 مسئلۀ جحد کردن و انکار کردن «و الاِستِحلالُ»، حرامی را حلال کردن است. آیا التفات می‌فرمایید؟! می‌فرماید: «فبما تَستَحلّون دمی». «تَستَحلّون» نه این است که دَمِ من حلال است. اگر حلالی را حلال بگوید، نمی‌گویند: «استحلَّ».

  • معنای استحلَّ در روایت

  • «استحلَّ» یعنی حرام واقعی و شخص در مقام عناد و انکار، حرام را حلال می‌کند، این را می‌گویند: «استحلال». یا اینکه اگر شخصی مسئله‌ای را انکار کرد، نمی‌گویند: «جحد»، بلکه مثلاً می‌گویند: «أخبَرَ به هذا الکلام»، من‌باب‌مثال زید آمده است ولی این شخص معتقد است که زید نیامده است، این را نمی‌گویند: «جَحَد مجیء زید»، «جحد» در آنجایی است که در مقام عناد باشد. یا اینکه مثلاً می‌گویند: «أخبَرَ به عدمُ مجیء» یا «لم یعلم بمجیء أو أخبر». اگر شخصی دارای ذهن صاف و پاک باشد و در مقام انکار نباشد به او جَحد نمی‌گویند.

  • تلمیذ: در مقام استکبار است دیگر؟!

  • استاد: استکبار و عناد است.

  • تلمیذ: شاید انکار هم همین معنا را بدهد.

  • فرق جحد با انکار

  • استاد: «أنکَرَ» با «جحد» فرق می‌کند، «أنکرهُ» یعنی «عاتَبَهُ» یا «رَدَّ علیه» مثلاً شخصی می‌گوید: زید آمد، می‌گویند: «أنکَرَ علیه»، «رَدَّ علیه».

  • تلمیذ: این در صورتی است که علم داشته باشد که آمد.

    1. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابٌ آخَرُ مِنهُ وَ فیهِ أَنَّ اَلإِسلامَ قَبلَ الإِیمانِ، ص ۲۷، ح 1:
      «عن عبدِالرّحِیمِ القَصِیرِ قالَ: كَتَبتُ مع عبدِالملِكِ بنِ أعین إِلى أبِی‌عبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ أسألُهُ عنِ الإِیمانِ ما هُو؟ فَكَتَبَ إِلی مَعَ عبدِ الملِكِ بنِ أعین: ‌”سألت رَحِمَكَ اللّهُ عنِ الإِیمانِ و الإِیمانُ هُو الإِقرارُ بِاللِّسانِ و عَقدٌ فِی القلبِ و عملٌ بِالأركانِ و الإِیمانُ بَعضُهُ مِن بَعضٍ و هُو دارٌ و كذلِك الإِسلامُ دارٌ و الكُفرُ دارٌ فقد یكُونُ العبدُ مُسلِماً قبلَ أن یكُونَ مُؤمِناً و لا یكونُ مُؤمِناً حتّى یكونَ مُسلِماً فالإِسلامُ قبلَ الإِیمانِ و هُو یشارِكُ الإِیمان فإِذا أتى العبدُ كبِیرةً مِن كبائِرِ المعاصِی أو صغِیرةً مِن صغائِرِ المعاصِی الّتِی نهى اللّهُ عزّ و جلّ عنها كانَ خارِجاً مِن الإِیمانِ ساقِطاً عنهُ اِسمُ الإِیمانِ و ثابِتاً علیهِ اِسمُ الإِسلامِ فإِن تاب و اِستغفر عاد إِلى دارِ الإِیمانِ و لا یخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ أن یقُول لِلحلالِ هذا حرامٌ و لِلحرامِ هذا حلالٌ و دانَ بِذلِك فعِندها یكُونُ خارِجاً مِن الإِسلامِ و الإِیمانِ داخِلاً فِی الكُفرِ و كان بِمنزِلةِ من دخل الحرم ثُمّ دخل الكعبة و أحدث فِی الكعبةِ حدثاً فأُخرِج عنِ الكعبةِ و عنِ الحرمِ فضُرِبت عُنُقُهُ و صار إِلى النّارِ‌‌“