اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۹

0
فقه

فصل چهارم: مقام اثبات و مقام ثبوت احراز ارتداد

نسخه عربی

جلسه ۹

10
  • سؤال: در آن نامه ای که به معاویه نوشته تعبیری کرده نسبت به رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله و سلم که ایشان سحری که کرده، افترائی که زده، یک تعابیر این شکلی دارد پس اینجا چه جور است با معاویه که دیگر این بازیها را نداشت؟ 

  • جواب: بله 

  • سؤال: نه ما می‌خواهیم بگوییم ایشان حتی اعتقاد به پیغمبریش هم نداشته، قبول نداشته باطناً که این پیغمبر است، نرسیده به آن، این را نمی‌توانیم بگوییم؟

  • جواب: نه، اینکه نه آقا!

  • تلمیذ: اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ يَعْرِفُونَهُ كَمٰا يَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ﴿البقرة، ١٤٦﴾ اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ يَعْرِفُونَهُ كَمٰا يَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ ﴿الأنعام‌، ٢٠﴾

  • جواب: بله اینکه یقین داشت نسبت به این، استکبار و عناد و ...! اینکه شکی در آن نداریم با توجه به آن چیزها! منتهی خب بله قدرت بیانش و وحی و ... را در اینجا تعبیر به این [لیهجر] کرده! عمر واقعاً پیغمبر را می‌شناخت یعنی از حالاتش این بود که اصلاً پیغمبر را می‌شناخت و اعتقاد داشت، معتقد به رسالت پیغمبر بود جاهل نبود. عمر واقعاً پیغمبر را می‌شناخت و ادراک می‌کرد و علم داشت و خلاصه تمام اینها از روی استکبار و اینها بود مثل معاویه، مگر معاویه امیرالمؤمنین را نمی‌شناخت؟

  • سؤال: چقدر از او تعریف کرده.

  • جواب: واقعاً معاویه شاید از ما بهتر امیر المؤمنین را بشناسد 

  • سؤال: عُمر هم همین طور.

  • جواب: عمر هم همین طور بود. اصلاً اینها مثلاً: لَولا عَلیٌ لَهلَکَ عُمَر، لا یبقی اللَه عمر طَرفَة عین بَعدَکَ یا علی، ... این حرفها همه مال چه بود؟ به خاطر اینکه...، عمر نمی‌دانست این علم امیر المؤمنین، این علم، علم باطنی است؟ ما که بعد از هزار و چهار صد سال است می‌دانیم، آن عُمری که می‌آمد نگاه می‌کرد می‌دید که...

  • ...علمای نصاری می‌آمدند پیش امیر المؤمنین، علمای یهود می‌آمدند، از تورات آنها، توراتی آن موقع اصلاً نبود پیش امیر المؤمنین که بیاید به تورات نگاه بکند خبر بدهد، از تورات باطنی آنها، توراتی که در مخزن آنها را حبس کرده بودند و نمی‌گذاشتند کسی ببیند، یهودی هایی که آمده بودند گفتند که برویم، آنها را برداشتند بردند و تورات اصلی را آوردند و...، تمام اینها اعجاز است دیگر و الّا آنها مخفی کرده بودند و نمی‌خواستند کسی بفهمد. یا حتی راجع به این کتب و اینها. اینها مسائلی بود که ادنی شخصی که می‌آمد در مدینه حکم می‌کرد به اینکه امیر المؤمنین تمام علومش، علوم لدّنی است، آن وقت این عمر بیست و چهار ساعته با علی است آن وقت نمی‌فهمد؟ بابا پیغمبر را نمی‌فهمید؟