
مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد
نقش جهل، شک و اکراه اعتقادی در نفی مسئولیت کیفری
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی شرایط تعلق تکالیف شرعی و موانع اجرای احکام سنگین مانند ارتداد میپردازند. بحث با تبیین نقش عقل و علم در تعیین حدود تکالیف آغاز شده و نشان داده میشود که تکالیف الهی همواره دایرمدار میزان معرفت، قدرت علمی و تواناییهای مکلّف است. در ادامه با استناد به آیات قرآن کریم همچون آیاتی از سوره بقره و طلاق و همچنین روایات معتبری مانند حدیث رفع، ابعاد گوناگون جهل به حکم یا موضوع و پدیدههایی چون شک و تردیدهای ناخواسته تحلیل میشود. استاد تبیین میکنند که چگونه محیط تربیتی، کاستیهای علمی و هجوم شبهات میتوانند اراده و جزم فکری مکلّف را تحتالشعاع قرار دهند. در بخش پایانی ضمن اشاره به مفهوم گسترده اکراه و تأثیر غلبه وساوس و خوف بر تصمیمگیری افراد، تأکید میشود که در غیاب عناد و قصد مقاومت در برابر حق، حکم به ارتداد نهتنها شرعاً بلکه عقلاً محال است و چنین اشخاصی مشمول آثار فقهی کفر نخواهند شد
مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی شرایط تعلق تکالیف شرعی و موانع اجرای احکام سنگین مانند ارتداد میپردازند. بحث با تبیین نقش عقل و علم در تعیین حدود تکالیف آغاز شده و نشان داده میشود که تکالیف الهی همواره دایرمدار میزان معرفت، قدرت علمی و تواناییهای مکلّف است. در ادامه با استناد به آیات قرآن کریم همچون آیاتی از سوره بقره و طلاق و همچنین روایات معتبری مانند حدیث رفع، ابعاد گوناگون جهل به حکم یا موضوع و پدیدههایی چون شک و تردیدهای ناخواسته تحلیل میشود. استاد تبیین میکنند که چگونه محیط تربیتی، کاستیهای علمی و هجوم شبهات میتوانند اراده و جزم فکری مکلّف را تحتالشعاع قرار دهند. در بخش پایانی ضمن اشاره به مفهوم گسترده اکراه و تأثیر غلبه وساوس و خوف بر تصمیمگیری افراد، تأکید میشود که در غیاب عناد و قصد مقاومت در برابر حق، حکم به ارتداد نهتنها شرعاً بلکه عقلاً محال است و چنین اشخاصی مشمول آثار فقهی کفر نخواهند شد
مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد
7بیان بعض مصادیق احکام مترتبۀ بر علم
احکام مترتّبۀ بر علم مانند حلّیت، حرمت، نکاح و امثالذلک. اگر شخصی بداند که الآن این زن در عدّه است و او را خِطبه کند یا اینکه جاهل باشد که زن در عدّه است، باهم فرق میکنند؛ حرمت مؤبّد یا عدم مؤبّد برای او میآید. یا اینکه در مورد تذکیه و عدم تذکیه علم داشته باشد یا جهل داشته باشد و همینطور به بسم الله یا به استقبال قبله و امثالذلک که علم در آنجا دخالت دارد، آن احکام مترتّبۀ بر علم، برای جهلِ به حکم نمیآیند و در آن فرض نمیشوند. یا اینطور بگوییم که در اینجا جهل به موضوع، مورد این حدیث قرار گرفته است؛ یعنی «رُفِعَ عِلمُ الذی لا یَعلمون»، انسان آن مورد و موضوع را نداند، در اینجا دوباره مسئله فرقی نمیکند زیرا چهبسا ممکن است که جهل به حکم و تشکیک در یک حکم از تشکیک در موضوع باشد؛ یعنی چون موضوع برای او محقّق نیست لذا حکم شک و جهل پیدا میکند. اگر واقعاً آن موقعیت و موضوع در خارج برای شخص محرز باشد و به تمام خصوصیات و جوانب برسد، دراینصورت جهل به حکم هم ندارد. ممکن است که عدم احراز آن موضوع بهواسطۀ عدم وجود دلیل باشد یا بهواسطۀ وجود دلیل مخالف و مقابل باشد، بنابراین این موضوع در اینجا دوباره مورد خطاب «رُفِعَ ما لا یَعملون» است.
موارد شمول حدیث رفع
بناءعلیٰهذا اگر شخصی واقعاً علمی را که برای استنباط حکم و برای اعتقاد به یک حکمِ ضروری کافی است نداشته باشد شامل حدیث رفع خواهد بود و عواقب آن بر او بار نمیشوند و احکام مترتبۀ بر عناد و مترتبۀ بر علم ـ علم به معنای اعتقاد ـ هم بر او بار نمیشوند؛ یعنی حکم کفر، نجاست، افتراق زوجه و تقسیم میراث و اموال بر او بار نمیشوند چون تمام این احکام بر علم مترتّب هستند. این موارد شامل «رُفِعَ ما لا یَعلمون» هستند. اگر واقعاً شخصی بهنظر خودش براساس یک اعتقاد صحیح و ترتیب مقدماتی که برای او تمام باشند یا مقدماتی که برای او تمام نباشند الاّ اینکه احتمال جدّی برای وجود حکم مخالف با حکم ظاهر بینَ الناس و بینَ العرف وجود داشته باشد، دراینصورت او مصداق برای جهل نسبت به حکم واقعی قرار میگیرد و «رُفِعَ ما لا یَعلمون» برای او در اینجا واقع میشود و صدق میکند.
