
معیار تحقق عقاب و حرمت در افعال مکلف
نقش استکبار و جحد در ثبوت مسئولیت شرعی
در این مبحث، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین معیارهای شرعی ثبوت عقاب و مسئولیت بر اعمال مکلفان میپردازد. مبحث از بررسی روایات مربوط به رفع حکم در صورت جهل و عدم علم آغاز شده و به قواعد فقهی مرتبط با احسان منتقل میشود. در ادامه، با استناد به آیات قرآن کریم پیرامون داستان سجده ملائکه و ابلیس و آیات مربوط به ارسال رسل، تفاوت میان خطاهای ناشی از قصور یا شبهه با مخالفتهای از سر استکبار و جحد تبیین میگردد. مسیر بحث نشان میدهد که عقاب و تبعات دنیوی و اخروی، مترتب بر جهل یا اشتباه نیست، بلکه تنها در جایی محقق میشود که مخالفت با حکم شرعی از روی علم به واقع و همراه با استکبار، ظلم و انکار درونی باشد. در پایان نیز برخی فرعیات فقهی پیرامون ضمان واسطه در استیجار بر عبادات بررسی میشود.
معیار تحقق عقاب و حرمت در افعال مکلف
توضیحات:
در این مبحث، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین معیارهای شرعی ثبوت عقاب و مسئولیت بر اعمال مکلفان میپردازد. مبحث از بررسی روایات مربوط به رفع حکم در صورت جهل و عدم علم آغاز شده و به قواعد فقهی مرتبط با احسان منتقل میشود. در ادامه، با استناد به آیات قرآن کریم پیرامون داستان سجده ملائکه و ابلیس و آیات مربوط به ارسال رسل، تفاوت میان خطاهای ناشی از قصور یا شبهه با مخالفتهای از سر استکبار و جحد تبیین میگردد. مسیر بحث نشان میدهد که عقاب و تبعات دنیوی و اخروی، مترتب بر جهل یا اشتباه نیست، بلکه تنها در جایی محقق میشود که مخالفت با حکم شرعی از روی علم به واقع و همراه با استکبار، ظلم و انکار درونی باشد. در پایان نیز برخی فرعیات فقهی پیرامون ضمان واسطه در استیجار بر عبادات بررسی میشود.
معیار تحقق عقاب و حرمت در افعال مکلف
14در اینجا آیه میفرماید که ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُ﴾ یعنی اینقدر بر این مسئله یقین دارند، ﴿ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾. آن کسانی که به خودشان ظلم کردهاند یعنی چه؟! یعنی باطن آنها مسئله را میبیند اما اینها برای باطنشان پرده و حجاب میاندازند و اجازه نمیدهند که این باطن در مقام بیان بیاید.
احساس کردن حقیقت در باطن توسط شخص مرتد
کسی که مرتد است، کسی که انکار میکند، باطن را میبیند که چیز دیگری است ولی ظاهر را چیز دیگری بیان میکند، حقیقت را در باطنش احساس میکند ولی در مقام ظاهر استکباراً و علوّاً و ظلماً مطلب را طور دیگری مطرح میکند. میبینیم که همان آیه در اینجا میآید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾ بر خدا دروغ میبندند ﴿أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦ﴾ یا آیات را تکذیب کنند و میگوید که اینها دروغ است، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام دروغ است، درحالیکه ولایت امیرالمؤمنین را میداند ولی انکار میکند ﴿لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ بعد این آیه میآید که ﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ كَذَبُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾1 ببین چگونه اینها بر خودشان دروغ میبندند.
معنای کذب بر خود و کذب بر غیر
چطور انسان بر خودش دروغ میبندد؟! کیفیت استدلال چطور است؟ یعنی باطن آنها مطلبی را میگوید و حاکی از مسئلهای است که ظاهر آنها حکایت از خلافش میکند، این را کذب بر خود میگویند. یکوقت کذب بر غیر است، منبابمثال شما مطلبی را گفتهاید، من خلاف آن را بیان میکنم و میگویم که آقای فلانی این مطلب را اینطور گفت، طبعاً این کلامی را که من نقل کردهام با آن کلامی که فلانی گفته است دوتا است، این کذب بر دیگران است. کذب بر دیگران این است که انسان خلاف مطلبی را که شخصی گفته است نقل کند. کذب بر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که انسان خلاف مطلبی را که پیغمبر فرموده است نقل کند؛ کذب بر شخص اینطور است.
- . سوره انعام (6) آیه 24. معادشناسی، ج 8، ص 161:
«اى پيامبر ببين که چگونه آنان بر نفسهاى خود دروغ گفتند و آنچه افتراء مىبستند همگى از نزد آنها گم شد.»
- . سوره انعام (6) آیه 24. معادشناسی، ج 8، ص 161:
