جلسه ۱۶
11کذب بر نفس این است که کلام لفظی با کلام نفسی متفاوت باشد. کلام لفظی مطلبی را اثبات میکند و کلام نفسی را خلاف آن را، این کذب بر نفس است. اُنْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ ﴿الأنعام، ٢٤﴾ که در آیۀ شریفه قبلی بود، در اینجا هم همین طور است وَ اَللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ میتوانیم این طور بگوییم که اینها کذب بر نفس دارند نه اینکه کذب بر نفس الامر دارند. یعنی کلام لفظی آنها که شهادت است با کلام نفسی آنها که عدم اعتقاد به رسالت است تطبیق نمیکند. این یک مطلب برای این قضیه. یا اینکه همان طوری که قوم فرمودند بگوییم انّهُم لکاذبون فی الشهاده، در شهادت اینها کاذب هستند، چرا؟ چون مقام شهادت مقام اظهار و ابراز و اثبات است. مقام ابراز و اظهار با مقام ثبوت و ظهور تفاوت میکند. مقام ابراز یعنی آن نحوۀ اظهار نفس، نحوۀ تخاطب، به عبارت دیگر اظهار وجود کردن، اظهار کردن اینکه من هم دارم حرفی را میزنم. این مقام، مقام اظهار و مقام اثبات است. چون در شهادت، شهادت یعنی بیان ما وقع را کردن، بیان آن چیزی است که اعتقاد دارد. وقتی شخصی میآید شهادت میدهد یعنی بالالتزام میگوید آنچه را که من متیقن میدانم دارم بیان میکنم. وقتی شهادت بر زنا میدهند معنایش این است که من دیدهام این زنا را و دارم بیان میکنم، وقتی شهادت بر قتل میدهند یعنی من قتل را دیدهام و باور دارم و یقین دارم و الان دارم این را ابراز میکنم. این معنا، معنای شهادت است، معنای شهادت یعنی نقل یک قضیه که این نقل، حکایت میکند از اعتقاد قلبی. پس وقتی که این شهادت با آن اعتقاد قلبی مخالف بود، این شهادت، شهادت کذب میشود.
در اینجا یک بحثی است که کذب به چه گفته میشود؟ پس بنابراین ما میتوانیم بگوییم اگر کلام نفسی معتقَد فاسد باشد، به مصداق این آیۀ شریفه، آن کلام لفظیِّ مخالف، کذب خواهد بود. این در اینجا نه اینکه آن کلام، کذب است، گوینده متصف به کذب است. ببینید، نمیگوید کلام دروغ است، کلام کذب است، نه، مسأله در اینجا مسألۀ افتراق بین کذب و کاذب است.

