ذکر بعضی آیات در تحقق موضوع ارتداد و ترتب آثار و احکام ارتداد
11استاد: بحث هلاکت است. در بحث هلاکت، فَدَمُهُ هَدَر، این دم مربوط به قتل است اما در مراتب ابتدایی اول مرتبه این است که صاحبالبیت میتوانست به پا یا به دست او بزند.
تلمیذ: این در مقام تنازع است، در غیر تنازع چطور؟
استاد: در مقام غیرتنازع هم همینطور است، فرض کنید که من برای اینکه کسی وارد منزل نشود، میتوانم یک حداقل ابتدایی را قرار دهم مثلاً یک سیم برق را بگذارم که وقتی دست به آن میزند بلرزد ولی نمیرد، این یک اخطار است. حالا اگر شخصی خیلیخیلی ضعیف بود و تا دست زد خشک شد، دراینصورت میگویند: مقدار ولتاژ این سیم برق به مقدار کشتن یک نفر نیست، حالا این قلب آقا ناراحتی داشته به او چه مربوط است؟! او خودش انجام داده است!
تلمیذ: بحث هلاکت در اینجا نیست چون شخص که نمرده است بلکه غرامتش بهخاطر آن قطع نخاع است.
استاد: بله.
تلمیذ: برای قطع نخاع چه غرامتی باید بدهد؟ این مثل زخم شدن پا است ولی شدیدتر است.
استاد: نه، او قصدش کشتن است. حتی ما میگوییم که در قطع نخاع هم [غرامت] نیست اما قصد این شخص کشتن بوده است، حالا او سرش را کج کرد و گلوله مقداری پایینتر خورد ولی آن کسی که اسلحه را روی سر آن شخص در موقع ورود تنظیم کرده است، هلاکت آن فرد منظورش بوده است والاّ تفنگ را پایین میگذاشت تا هنگامیکه وارد میشود به پای او بخورد. این مراتب را لحاظ نکرده است.
منظور من این است که واقعاً همینطور است، ما نمیتوانیم انظار دیگران را در فهمیدن و تشخیص موضوع عرفی در اینجا لحاظ نکنیم. لعلّ اینکه یک نفر تجربهای داشته باشد و انسان بتواند از تجربۀ او استفاده کند یا آماری داشته باشد که آن آمار بتوانند بهتر بیان کند. این نحوه بحث، یک مقدار فقه را باز میکند و گسترش میدهد. بهعنوانمثال قضیه را فقط در محدودۀ فهم صاحب جواهر یا صاحب ریاض، قرار نمیدهد بلکه قدری مسئله را باز میکند و بینش انسان را نسبت به مبانی و عبارات بالاتر میبرد.

