جلسه ۲
11سؤال: ...؟
جواب: مراهق بود، حالا عرض میکنم،
سؤال: ...؟
جواب: بله، درست است، هنوز حلم نبود،
سؤال: ...؟
جواب: نه خیر.
در اشُدّ همان طور که روز قبل عرض شد، اشُد به معنای رسیدن به آن حدی است که آن قوا و استعدادات انسانی برای تشخیص مصلحت فردی، در انسان تمام باشد، حالا یک شخصی فرض کنید در هجده سالگی هم بالغ نشد و لیکن به اشد رسیده، یک کسی فرض کنید که دوازده سالش شد و بالغ شد، اینها که بلوغ زودرس هستند چه هستند؟ دوازده سالگی و حتی یازده سالگی در آفریقا، در بعضی از اماکن هستند که بالغ میشوند ولی اصلاً عقل ندارند، سفیه هستند.
سؤال: ...؟
جواب: نه، در اشُد، فقط نفس بلوغ در اینجا به عنوان تمام الموضوع نیست به عنوان جزء الموضوع است. یکی از موارد و طرق عنوان مشیر به این[ اشُد، بلوغ است] لعله اینکه فرض کنید که بالغ بشود و به اشُد هم نرسیده باشد
سؤال: حالا این سؤال اینجا مطرح می شود اگر قبل از بلوغ به اشُد رسید یعنی به قوای عقلیش رسید چه میشود؟
جواب: اگر رسید، او مکلف است. فرقش این است.
سؤال: ...؟
جواب: بله، برای همین من عرض کردم که راجع به این تأمل بشود، فتوا هم داریم اتفاقاً که قبل از بلوغ اگر شخصی عقلش [کامل شده] باشد حکم به [تکلیف نسبت به او] کردهاند، من جمله در معاملات، حتی در مورد صلاة و ...، این آقا آمیرزا هاشم آملی هم یکی از افرادی بود که فتوا میداد
سؤال: مخصوصاً یحتلم که دو یا سه تا مرحلۀ بلوغ هم در او باشد
جواب: بله
سؤال: حتّی در صلاة؟
جواب: بله در آنجا هست، حتّی در مورد صوم هم هست.
لذا این است که تعابیر اینقدر اختلاف دارد و هر کسی آمده و یأخذ طریقا و یختارُ طریقا به خاطر این است که این مسأله از اوّل مبهم بود، از اوّل این مسأله روشن نبود، یکی آمده نه سالگی را قرار داده، ما در خیلی از روایات از امام صادق داریم که میفرمایند که نه سالگی را مجبور به صلاة کنید، ما فرزندان خود را از پنج سالگی امر به صلاة میکنیم، دخترها را از پنج سالگی مجبور به صلاة میکنیم که به نُه سالگی که میرسند نماز بخوانند، شما از هفت سال مجبور به صلاة کنید که نه سالگی نماز بخوانند. خب در اینجا حضرت صلاة را در نُه سال قرار داده است. خب این چه جور قابل جمع است بین این عبارت و بین آن مطلبی که ما نسبت به تکلیف و تبعات تکلیف که عقاب است...؟ خب کسی که صلاة نخواند عقاب دارد دیگر، آقا دختر نه ساله اگر نماز نخواند خدا عقاب میکند؟ یعنی اصلاً...! فرض کنید دختر نه سالهای که عروسک بازی میکند، خب این دختر نه ساله عقاب دارد؟ اصلاً این اُضحوکه است! یک فرد توی خیابان، یک بقال، اگر این کار[( عقاب دختر نه ساله٩] را انجام بدهد شما به او میخندید آن وقت یک مولای حکیم بلند شود بیاید یک دختر نه سالهای که عروسک بازی میکند حالا چون نماز نخوانده، با باباش قهر میکند، با مادرش قهر میکند، نماز نمیخواند! من دیدهام ها! بچۀ ده ساله، نه نُه ساله، یازده ساله، میگوید چون من گفتم برای من بستنی بخری، نخریدی من امشب نماز نمیخوانم، میگیرم میخوابم! خب حالا واقعاً این دختر یازده ساله عقاب دارد؟ یعنی اگر این الآن بمیرد خدا او را عقاب میکند؟ اصلاً این قابل برای تصوّر نیست! کسی که برای بستنی نماز نخواند این اصلاً قابل عقاب است؟ خب این عبارتها چیست؟ این روایتها منظور چیست؟ حضرت میفرماید: الزام، این الزام...، این را من میخواهم بگویم که بعد راجع به این قضیه صحبت میکنیم که الزام چیست؟ آیا الزام همان معنای اصطلاحی متداوله در السنۀ فقهاء است یا اینکه الزام یک معنای دیگر است؟ آن معنای اصطلاحی در صورتی است که انسان به بلوغ عقلی برسد و الّا غیر از آن، تمام این بلوغها همه بلوغهای برای تحفظ و برای احتراز از مفسده و برای اینهاست و آن مسألۀ متعاقبٌ علیهای به عنوان عقاب و این مسائل، اصلاً بر اینها مترتب نمیشود، آن یک مطلب دیگر است و همین طور مسائل جزائی و مسائل حقوقی، اصلاً بر اینها مترتب نمیشود، حالا این مطلب به عنوان مجمل[خدمتتان عرض شد.] این یک آیه که در مورد نکاح بود.

