جلسه ۲
19خب در اینجا که راجع به حضرت یوسف میفرماید: وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً البته این آیه که در اینجا بیان شده، آیۀ ٢٢، این نشان میدهد...، وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كٰانُوا فِيهِ مِنَ اَلزّٰاهِدِينَ ﴿یوسف، ٢٠﴾ اگر ما سیاق این آیات را در اینجا مَدّ نظر قرار بدهیم، متوجه میشویم که اصلاً حضرت یوسف بالغ نبوده. چون اینجا میفرماید که وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً يَبْكُونَ ﴿یوسف، ١٦﴾ قٰالُوا يٰا أَبٰانٰا إِنّٰا ذَهَبْنٰا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنٰا يُوسُفَ عِنْدَ مَتٰاعِنٰا فَأَكَلَهُ اَلذِّئْبُ... ﴿یوسف، ١٧﴾ خب یک آدم بزرگ را که ذئب نمیآید بخورد، یک بچه را ذئب میآید میخورد دیگر. بچه باید طفل باشد حالا نه اینکه رضیع باشد ولی باید طفلی باشد تا اینکه مثلاً گرگ بیاید آن را بخورد. یعنی از آیات استفاده نمیشود که یک جوانی بوده، این بچه بوده.
سؤال: غلام هم در آیه هست
جواب: بله، غلام دارد، ولی غلام را به بعد از بلوغ هم میگویند
سؤال: اینجا که مشخص نیست که این داستان مال بعد از بلوغ اَشُد است
جواب: کدام؟
سؤال: اینجا یک هم چنین چیزی مشخص نشده
جواب: این قبل است. ببینید در اینجا...
سؤال: کلّی دارد میگوید، وقتی که اَشُد به او رسید آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً بعد داستانش را از اوّل شروع میکند که این سابقهاش این بود، سابقهاش آن بود، مثلاً فرض کنید...
جواب: نه، از اوّل دارد، بینید از اینجا دارد بیان میکند:
لَقَدْ كٰانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آيٰاتٌ لِلسّٰائِلِينَ ﴿یوسف، ٧﴾ إِذْ قٰالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلىٰ أَبِينٰا مِنّٰا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبٰانٰا لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ ﴿یوسف، ٨﴾ اُقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اِطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِينَ ﴿یوسف، ٩﴾ قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ اَلْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ اَلسَّيّٰارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ ﴿یوسف، ١٠﴾
وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ اَلْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ اَلسَّيّٰارَةِ بچه را میاندازند درچاه، آدم بزرگ را که نمیاندازند در چاه! این طفل است. بعد میآیند پیش پدرش أَرْسِلْهُ مَعَنٰا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ﴿یوسف، ١٢﴾ قٰالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ اَلذِّئْبُ ... ذئب که آدم بزرگ را نمیخورد، ذئب بچه را میآید بخورد، تمام اینها قرینه است برای اینکه...، بعد میفرماید: قٰالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ اَلذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ ... ﴿یوسف، ١٤﴾ ذئب بخورد؟! ما گردن کلفتها اینجا ایستادهایم فرض کنید که ذئب بیاید این را بخورد؟! ... إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ ﴿یوسف، ١٤﴾ فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيٰابَتِ اَلْجُبِّ وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ ﴿یوسف، ١٥﴾ وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً يَبْكُونَ ﴿یوسف، ١٦﴾ اینها را میفرماید تا می رسد به اینجا که: وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ ... ﴿یوسف، ٢٠﴾ وَ قٰالَ اَلَّذِي اِشْتَرٰاهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوٰاهُ... اینها را همه را میآید بیان میکند، خب این چند سال که نبوده، او را از چاه در میآورند و بعد از ده روز هم میرسند به مصر دیگر، ... عَسىٰ أَنْ يَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذٰلِكَ مَكَّنّٰا لِيُوسُفَ فِي اَلْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ اَلْأَحٰادِيثِ وَ اَللّٰهُ غٰالِبٌ عَلىٰ أَمْرِهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ ﴿یوسف، ٢١﴾ وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي اَلْمُحْسِنِينَ ﴿یوسف، ٢٢﴾

