جلسه ۳
12سؤال: ...؟
جواب: همۀ اینها میرود پی کارش و آنچه که...، و خب این را که میگویم میرود پی کارش یعنی می آییم اینها را همه را توجیه میکنیم
سؤال: یا اینکه رشد عقلی است یا اینکه قدرت جسمی است دیگر.
جواب: بله. جسم که آقا فیل هم فرض کنید چهارده تن وزنش است، این فیلها میگویند شش تن وزنش است دیگر، بقول، خدا رحمت کند، آقا میرزا هاشم آملی میگفت آقا تکلیف به عقل تعلق میگیرد، نه به فلان
سؤال: ...؟
جواب: بله، صحیح است، همین طور است.
سؤال: ...؟
جواب: بله، البته عرض کردیم این در صورتی است که احساسات و این حرفها غالب نباشد و الا محقق حلّی هم دنبال علامۀ حلّی کرد، تا این رفت او را بگیرد او آیۀ سجده را خواند، این سجده کرد و او در رفت. گفتش تو چرا سجده نمی کنی؟ گفت که تکلیف بر من نیست، تو تکلیف داری من که عقاب نمیشوم. با این که علامه خب آن موقع خودش خیلی میفهمید. اینها همه مترتب بر این است که آن تشخیص مصلحت و تشخیص آن مفسده جوری باشد که نگذارد احساسات غلبه کند و الا بچه هم...، هستند افرادی که خب میفهمند، مطالب را متوجه میشوند بر حسب مراتب ادراکشان.
[حالا ما این مطالبی را که ذکر کردیم برای اشُد و قرائنی را که از لغت و امثال ذلک آوردیم برای این مطلب، همۀ اینها برای این بود که ما متوجه این] مسأله بشویم که در تکلیف آنچه که متعلق برای تکلیف هست، تکلیف به او تعلق میگیرد، آن عبارت است از استعداد انسان برای رشد و برای تکامل. این عبارت است از تعلق تکلیف. و این تعلق تکلیف، این استعداد باید چون مسأله، مسألۀ عالم تشریع و عالم تربیت است، این مسأله...
... جسمیت ندارد البته در بعضی از مسائل تکلیف، اصلاً شرط تحقق خود آن تکلیف مسائل مسائل مادی و جسمی است. مثلاً فرض کنید که برای حج استطاعت مالی شرط است و برای صوم استطاعت بدنی شرط است و برای امر به معروف و نهی از منکر شرایط اجتماعی شرط است، و الا در غیر این صورت نیست. چرا ما در روایات داریم، این همه روایاتی که هست، بر اینکه فرض کنید که در معاملۀ صبی اشکال است، بلکه در ممیز حتی اگر معاملات صغیر باشد اشکال ندارد ولی اگر معامله، معاملۀ بزرگ باشد و تجارت، تجارت بزرگ باشد در آنجا اشکال دارد، به خاطر این است که رعایت مصلحت و مفسده در آن جا مد نظر قرار گرفته و امام علیه السلام بر اساس یک واقعیت تکوینی و خارجی دارد حکم میکند، نه بر اساس یک امر تعبدی تنجزی. این که فرض کنید در مورد ممیز اگر یک معامله، معاملۀ صغیری است، فرض کنیم پنج تومان و ده تومان، آب نباتی است، فرض کنید که نان روغنی، چیزی هست اشکال ندارد امّا اگر فرض کنید خرید و فروش، یک خرید و فروش مهمی باشد، یک منزلی را بخواهید بخرید و بفروشید، این نباید باشد، این به خاطر این است که خب معلوم است یک ممیز در این حدود، چیزی سرش نمیشود. اصلاً نه خبر پیدا میکند، همین قدر ببیند که یک منزل خیلی بزرگی توی بیابان است، هزار متری، این منزل را بر یک منزل صد متری کنار خیابان ترجیح میدهد، میگوید هزار متر است میرویم توی آن فوتبال هم بازی میکنیم! فرض بکنید که خیلی سبزی هم در آن میکاریم، چند تا گوسفند و اینها هم توی آن ...! اما این که یک خانۀ صد متری کنار خیابان ده برابر آن منزل در آن بیابان قیمت دارد، این را نمیفهمد. این تمییز در چه حدی است؟ و الا اگر همین واقعاً متوجه قضایا و مسائل بود نه خیر، در یک معاملات بزرگ هم هیچ اشکال ندارد و در آن جا هم ما همین حرف را میزنیم.

