جلسه ۴
2بنابراین اگر یک انسانی در سنی باشد که این موقعیت خود را نتواند ادراک کند، این در اینجا تکلیف به او تعلق نمیگیرد چطور اینکه این مطلب را ما در مورد افراد میبینیم. من باب مثال اگر شخصی اسلحهای را بدهد دست یک بچه و بگوید برو آن شخصی را که در آن جا هست بزن و بکشش. آن کسی که از تو توپت را گرفته، آن بچهای که توپت را از تو گرفته، بیا این را بگیر دستت و برو آن را بزن بکشش. هشت ساله است، ده ساله است. این هم می رود آن بچه یا آن شخص را میکشد. میگویند که مباشر در این جا نقشی ندارد، سبب در این جا اقوای از مباشر است. چرا؟ چون شرط برای تکلیف که عقل است در مباشر منتفی است، سبب در این جا که آن شخص آمر است آن را باید بگیرند و اعدامش کنند. یا اینکه فرض بکنید که اگر دیوانهای این عمل را انجام بدهد باز هم همین طور است. اگر شخصی در تحت تسخیر قوای نفسی شخص دیگری واقع شده بواسطۀ فرض کنید من باب مثال هیپنو تیزم، مینا تیزم و امثال ذلک، در این جا هم آن شخص مباشر مسألهای ندارد چون عقل که شرط است، در این جا منتفی است. پس بنابراین ما استفاده میکنیم که در آن موردی که عقل وجود ندارد، یعنی قوۀ تمییز بین حق و باطل، قوۀ تمییز موقعیت و ادراک قضیه، این که الان با این کار و با این فعل، یک شخصی در خارج دارد از بین میرود و سلب حیات از یک انسان دارد میشود و متعاقب بر این سلب حیات ...
...گرچه در واقع شاگرد مدرسه هم هست، درسهایش خوب است، زرنگ است، بچۀ زرنگی است و خوب...
...این را در اینجا ما نمی توانیم...
... روی این حساب عقل یکی از شرایط برای تحقق موضوع است. و در اینجا روایات بسیار است که روایاتش را عرض میکنیم. روایاتی در اینجا صریح است بک اُعاقب و بک اُثیب، که اینها دلالت بر این میکند که عقل میزان برای ثواب و عقاب است. بناءً علیهذا اگر یک دختری در سن یازده سالگی و دوازده سالگی و یا سن بالاتر و همچنین پسری در سن پانزده سالگی و شانزده سالگی با وجود اینکه اینها محتلم هستند و با وجود اینکه اینها طمث شدند، در عین حال ما آن عقلی که تشخیص مصالح و مفاسد را بدهد در اینها پیدا نمیکنیم، به مصداق آیۀ شریفه ما نمیتوانیم بر اینها حکم به تکلیف کنیم، بلکه اینها از دائره تکلیف خارج هستند. این مطلب در اینجا هست. حالا ما به خصوصیات تکلیف و اینها کار نداریم، ما اصل اول را که در اینجا عقل است مد نظر قرار میدهیم. پس بنابراین این آیۀ لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا دلالت میکند بر اینکه یکی از شرایط اصلی برای تحقق تکلیف، عقل است.

