جلسه ۸
12پس در اینجا ما تکلیف را به دو گونه تقسیم میکنیم:
١- تکالیفی که عقل دخالت مستقیم در تعلق و عدم تعلق آن دارد و بر وقوع و عدم وقوع، آثاری مترتب است که آن آثار حتماً باید موضوع آن عقل باشد. در یک همچنین موقعیتی بر فعل و عدم فعل این موارد چیزی تعلق نمیگیرد.
٢- یک سری تکالیفی داریم که این تکالیف به عنوان سوقُ العباد الی العبادات است، به عنوان الزام افراد است. چه طور این که شما صبی و صبیه را سوق میدهید و تشویق میکنید، حالا شارع در نه سال و در پانزده سال یک خورده تشویقش را سفتتر کرده. اگر بگوید که میتوانی نکنی که طرف تا سی سالگی هم نماز نمیخواند! گفته کتکت میزنم تا اقلاً به هجده سالگی که رسیدی بخوانی. یعنی به خاطر مصالح و مفاسد اجتماعی شارع آمده احتلام را موضوع برای تکلیف قرار داده و اِلاّ اگر احتلام را نمیگفت طرف تا پنجاه سالگی میگفت من هنوز عقل ندارم!
بقول معروف گفتند دیوانه کیست؟ گفت دیوانه من، تو، او، ما، شما، ایشان! تمام شش صیغه را صرف کرد.
حالا اگر یکی بیاید و بگوید که شارع احکام را متعلق کرده بر عقل، ما هم که تا چهل سال هنوز عقل نداریم پس بنابراین ولش کن! خب این که نشد. شارع در اینجا...، یعنی خب ما دیگر چون ناچار بودیم آمدیم گفتیم و الا میتوانیم بگوئیم این از اسرار مگو بوده که حالا ما آمدیم در اینجا لو دادیم ولی خب در هر صورت بالاخره گاهی اوقات انسان به جایی میرسد که ناچار است که...، بالاخره اگر توضیح ندهد مسئله همین طور میماند. شارع برای اینکه ما دست روی دست نگذاریم و تنبلی نکنیم و سستی نکنیم و رها نکنیم و اینها، برای خاطر این میآید سفت میگیرد و در بعضی از تربیتها این جور است. مثلاً میگویند آقا دکمهات را ببند تا طرف تا شکمش را باز نکند! خب خیلی از موارد...، حالا نه اینکه هر کسی که دکمه اش را نبندد کافر است و...! نه. مثلاً میگویند موی سرت را بزن تا اینکه طرف گیس نگذارد تا اینجا! میگویند فرض کنید من باب مثال قبا بپوش تا اینکه...

