جلسه ۱۲
14[توجیه استاد نسبت به این دو روایت:]
آنچه که به نظر میرسد در مورد این دو روایت این است که این خطئی که در اینجا هست نه منظور همین خطای اصطلاحی هست بلکه منظور از این خطا این است که قصد قتل این شخص را نداشتند، یک زنی و یک غلامی آمدهاند فرض کنید این را بزنند بعد اتفاقاً منجر به قتل شده است، نه اینکه ابتداءً از اوّل قصد قتل داشته باشند. مثلاً فرض کنید که مادری با پسرش دو تایی ریختند سر شوهرش(همان پدر این پسر)، پسر با مادر دست به یکی کردند و حساب این پدر(شوهر) را رسیدند! حالا نمیخواستند بکشندش، میخواستند حسابی درستش کنند، حتماً این شوهر رفته یک زن گرفته، خلاصه اینها(پسر و مادر) هم با گوشت کوب و ملاقه افتادهاند به جان آن پدر و اتفاقاً خورده به سر [این پدر و او مرده.] این خطأ منظور خطای در فعل است نه خطای در آن قتل و قتل خطئی، یعنی تعمد بر قتل را نداشتند ولی نحوۀ ضرب، ضربی بوده که منتهی به قتل شده، لذا اینی که حضرت در اینجا میفرماید اِنَّ خطاء المرأة و الغلام عمدٌ، حضرت نمیخواهد یک قانون کلّی بیان کند، میخواهد بگوید این خطایی که آنها مرتکب شدند، این زن و غلام در این جریان، واقعةٌ خارجیه.
یک وقتی بعنوان حکم کلّی میخواهد بیان کند انّ خطاَ المرأة و الغلامَ...، یک وقتی حضرت در این مقام است که این خب جای اشکال است. یک وقتی نه، حضرت میخواهد بگوید در این قضیۀ خارجیه که شما الان برای من توضیح دادید، این خطا عمد است. چون بالاخره یک جوری زدند که مُرده بیچاره. یک قسمی زدندش که این الان مرده. این خطا، خطای اصطلاحی نیست. این خطا، خطایی است که منجر به قتل شده. و این را باید قصاص کرد.
یا در مورد عبد حضرت نمیفرمایند که: اِنَّ خطأ العبد مثلُ العمد، خطای المرأة و عبد مثل عمد است، نه، حضرت میخواهد این را بفرماید که در این قضیۀ خارجیه که اتفاق افتاده، این قضیه مثل عمد میماند، یعنی در مقام اعطای قاعدۀ کلی نیست که یک قاعدۀ کلی به دست ما بدهد. در این قضیه که اتفاق افتاده و زدند و کشتندش، این خطایی که در اینجا شده این مثل عمد میماند بخاطر اینکه یک جوری زدند[که طرف مُرده،] آدم وقتی که یکی را میزند دیگر چماق که به سرش نمیکوبد، فرض کنید دو تا کتکش میزند و دو تا مشتش می زند و فلان. امّا حالا آدم بخواهد یکی را ادب کند برود هاون و دستههاون بیاورد و بزند! خب با این کار داری این را میکشی!

