جلسه ۲
14روایتی است از صدوق در علل الشریع: روایت از حسین بن سعید از محمد بن اسماعیل عن ابا الحسن علیه السلام قال: سئلتُه عن المذی فَامَرنی بالوضوء منه ثُمَّ اَعَدتُ علیه سنة اُخری فَاَمَرنی بالضو منه و قال انَّ علیاً امر المقداد اَن یَسئَل رسول اللَه و استَحیاء عن یَسئَلَه حضرت خودش سئوال نکرد آن مقداد را انداخت جلو، گفت تو برو بپرس. و قال فیه الوضو، حضرت فرمودند باید وضو بگیری، قلت و ان لم اَتَوَضأ قال لاَبأسَ.
این روایت، بسیار روایت مهمی است و یک مطلب مهمی را برای انسان کشف میکند. ببینید در وهلۀ اول طبق روایتهای دیگر حضرت میفرماید که وضو بگیر. بعد در اینجا دارد که و ان لم اتوضأ، حالا اگر وضو نگرفتم، حضرت میفرماید: لا بَأسَ، عیب ندارد، خب منظور در اینجا چیست؟ اگر مقداد در اینجا دوباره سئوال نمیکرد، خب مقداد خیال میکرد باید وضو را بگیرد، پس در اینجا مقداد آمده برای ما این قضیه را روشن کرده، حضرت روشن نکرده. ببینید مقداد آمده سئوال مجدد کرده، چون میگوید فَتَوَضَأ وضو بگیر. مقداد آمده گفته حالا اگر من وضو نگرفتم چه؟ یعنی میخواهد این را سئوال بکند، کانَّ آن معنای وجوب بتّی را نفهمیده از کلام حضرت، از یک طرف حضرت به او امر به وضو کردهاند، از یک طرف نفهمیده که آیا یک دفعه حضرت می گوید یجب علیک الوضو، یک وقت میگویند فَتَوَضَأ، برو وضو بگیر. اینکه میگویند فَتَوَضَأ، برو وضو بگیر، معلوم میشود مقداد همینی را فهمیده که ما الان فهمیدیم، ما از فَتَوَضَأ تنها، وجوب وضو را نمیفهمیم، بر خلاف آنچه که تا بحال در اصول میخواندیم که صیغۀ وجوب ظهور در وجوب دارد، مقامات تفاوت میکند، ما نمیتوانیم به صرف اینکه یک لفظ آمده و ظهور در وجوب دارد بگوییم پس بنابراین واجب است! این طور نیست، دیمی نیست بابا جان! فَتَوَضَأ در اینجا دلالت میکند برو وضو بگیر، در اینجا جای سئوال هست که یا رسول اللَه این فَتَوَضَأ، فتوضأ وجوبی است یا فتوضأ، فتوضأ تاکیدی، استحبابی است؟ این معنا همان موقع برای مقداد پیدا شده لذا سئوال میکند اگر این کار را نکردیم چه؟ یعنی میخواهد یکی از دو طرف قضیه دیگر برایش مُنَجّز و مسلم بشود، حضرت میگوید: لا بأس، پس بنابراین ما از این روایت این قضیه را می خواهیم متوجه بشویم، این که الان یکی از دو طرف قضیه روشن شد و ما فهمیدیم که نه، قطعاً مَذی عن شهوة این موجب وضو نیست، اینکه نیست ما این را از سئوال مجدد مقداد فهمیدم، اما از [جواب] پیغمبر مسلّم آن طرف قضیهاش روشن نشده بود تا اینکه[مقداد] سئوال نکند. ولی آن چه را که ما از کلام پیغمبر فهمیدیم این است که حضرت انقدر تأکید دارد بر امتش که این مردم بر طهارت باشند که نمیخواهد یک جوری مطلب را بیان کند که دست مردم باز باشد برای اینکه هر وقت یک همچنین قضیه پیش آمد وضو نگیرند، چون یک منفعتی را از آنها سلب میکند، یک خیری را از آنها دریغ میکند، یک رشدی را از آنها باز میدارد. یک فردی که فرض کنید که حالت شهوت برایش پیدا شده بعد با آن حال بلند شود نماز ظهر بخواند، آن نماز ظهر دیگر برایش تأثیر ندارد، لذا پیغمبر برای اینکه مردم از این فضیلت محروم نشوند، قضیه را انقدر محکم میآید بیان میکند که مردم بروند این کار را انجام بدهند. اما یک شخصی که مثل ما میخواهد مَتهِ لای خشخاش بگذارد، پیغمبر که فکر ما را، یک همچنین موش مردههایی که میخواهند در آخر الزمان بیایند که اینها می خواهند این طوری مته لای خشخاش بگذارند، یک طوری مطلب را بیان کند که انسان آن حکم واقعی در دستش باشد و بتواند در هر جایی به کار ببرد، این جاست که ما پی میبریم آن تأکیدهایی که مرحوم آقا در بیان احکامشان میکردند که یک عده خیال میکنند از نماز ظهر واجب تر است، واجب نبوده، برای اینکه افراد به یک مصالحی برسند و مفاسد هم ترک بشود، قضیه را به این محکمی بیان میکردند تا اینکه خیری به اینها برسد. به همین جهت ما این را در روایات میآئیم پیاده میکنیم، میبینیم که قطعاً مسأله مَذی ناقص وضو نیست امّا این همه روایاتی که از ائمه علیهم السلام برای ناقضیت مذی یا تقبیل به شهوت و امثال ذلک آمده به خاطر این است که نمیخواهند آن روح طهارتی که به واسطۀ وضو برای مردم پیدا شده، با بیان دیگر آن را دیگر مردم به طور کلی بگذارند کنار، بگویند حالا که دیگر اشکال ندارد و ناقص وضو نیست، پس بنابراین بلند شویم نماز بخوانیم. امام علیه السلام وظیفۀ روحانی عبادت را هم بر عهده دارد، امام علیه السلام که فقط به یک جهت ظاهر نمیتواند در اینجا توجه کند که فقط جهت وضو گرفتن باشد. امام وقتی که میداند مسح و تقبیل و امثال ذلک عن شهوةٍ موجب از بین رفتن آن روح طهارت است، باید این را به یک نحوی به مردم القاء بکند یا نباید بکند؟ باید بگوید دیگر، اگر بخواهد شل بگیرد امثال من و شما که به این روایات نظر میکنیم از کجا بفهمیم تأکید امام را؟ از کجا بفهمیم؟ پس باید حضرت در این روایات مسأله را سِفت بگیرد تا ما متوجه اهمیت این مسئله نسبت به این قضیه بشویم.

