جلسه ۶
9به فلانی میگویند که شما جلسات عصر جمعه را میروید تأیید آقا سید محسن است! جلسات عصر جمعه مگر تأیید بنده است؟ جلسات عصر جمعه که مال آقا است، مال زمان آقا بوده است. آن وقت بعد خودشان میروند با پسر آقای حداد و فلان و یک عدۀ جلسه درست میکنند! خب این هم که همان شد! گفت اسمش را نیاور خودش را بیاور! خب اینکه همان شد منتهی این به اسم منِ بیچاره در آمده است ما خراب شدیم! اما مال شما نه، اگر ده تا جلسه هم داشته باشید، نه اشکالی ندارد!
میگویند آقا نه آقا سید محسن نه آقا سید محمد صادق منتهی برو به طرف آقا! اما بیا پیش ما، معنایش این است دیگر، و الاّ میگفتی که نه آقا سید محسن، نه آقا سید محمد صادق؛ نه ما، برو پی کارت. ولی نمیگویی برو پی کارت، میگویی آقا جلسه بگذار، این کار بکن، این کار را بکن، یعنی ما، همان است فرقی نمیکند. خلاصه آقا این نفس خیلی! خیلی اژدرها است! خیلی! او کی مرده است؟ از غم بی آلتی افسرده است.
علیٰ ایِّ حال مهم این است که انسان راه خودش را بیابد و دیگر گوش به این و آن ندهد و الاّ دیگر تمام وقتش را باید به این مطالب بگذراند و به این حرفها بگذراند.
به ما گفتند که آقا ما میخواهیم شما طهران بیایید، گفتم بنده طهران نمیآیم، هر کس با من کار دارد بلند شود بیاید قُم، وقت میگیرد در را به رویش باز میکنیم، وسط هفته هم باشد بنده وقت ندارم، درس دارم. این مسئله هست. اما اینکه...، حالا این اشکال دارد؟ اشکال ندارد.
عَلیٰ کُل حال، خلاصه خیلی مهم است، مسئله خیلی مهم است. این علی بن ابی حمزه و اینها، اینها از افرادی بودند که خلاصه موقعیت، آنها را گرفت. وکیل امام بودن و متولی امور حِسبیه در این طرف و آن طرف آنها را گرفت، وقتی که آنها را گرفت، بالاخره پول و پَلهِ و مال و منال، به یک جاهایی هم میتوانستند برسند و امکاناتی هم برایشان میتوانست فراهم بشود و یک دفعه امام رضایی میآید و میگوید آقا هر چه که پول داری بفرست. پول که مال تو نیست پول مال من است دیگر، من امام هستم پول را بفرست. هان، اینجا نفس شروع میکند...! این همه زحمت کشیدی، این همه فلان کردی حالا این میگوید همۀ پولها را بفرست! دیگر انسان باید پناه به خدا ببرد.

