
جلسه ۴
جلسه ۴
3سؤال: ... در سنین نوجوانی حضرت شنیدم فرمودید چشمان مبارکشان دلالت بر فنا میکند؟
جواب: بله.
سؤال: این مراتب مادون فنا ذات است؟
جواب: نه، این حالات حضرت در آن موقع حالات... بوده، یعنی محو بود، یک حالات محو بود. یک جنبۀ بیخودی را نشان میداد، کأَنَه نفس هیچ گونه تعلقی به دنیا ندارد، تعلقی به خود هم ندارد.
سؤال: فنا در ذات نیست؟
جواب: نه هنوز فانی چیزی نیست، حالی است، ملکه نیست.
سؤال: ملکهاش زمان میبرد؟
جواب: آن دیگر در هر کسی یک جوری است و احتمال هم داشته که حضرت قبل از نبوت بَقاء پیدا کرده باشد؛ منتهی خب سالیان سال طول کشیده.
سؤال: اگر بقاء پیدا کرد پس چرا سورۀ مزمل و مدثر بر او نازل شد؟ يٰا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ ﴿المزمل، ١﴾ يٰا أَيُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ ﴿المدثر، ١﴾ قُمْ فَأَنْذِرْ ﴿المدثر، ٢﴾ این لرزش و سنگینی برای چه بوده؟
جواب: و اللَه ما با یکی دو نفر در میاُفتیم آخ و نالهمان به هوا میرود بالا! حالا پیغمبر بلند شود بیاید با چه کسانی؟! اوه، اوه!!! ابوسفیان و ابوجهل و مُغیره و عمر و آدمهایی که هر کدامشان یک تحفهای بودند تو روزگار! با اینها بیاید و بعد هم...! این ها را همه را میدید دیگر که چه...! فقط یک قولوا لا اِله الا اللَه نیست.
بعضیها تصور میکنند وقتی که میآیند مشغول ریاضات و مجاهدات و سلوک و اینها میشوند، اصلاً تصورشان است ها! تصورشان است که خب خدا برایشان مسیر را دیگر هموار میکند و دیگر مشکلات را برایشان حل میکند و حالا که آمدند در راه، دیگر گرفتاریهایشان کم میشود و دیگر میپردازند به ...، هی می آیند سراغ آدم و می گویند آقا دعا بفرمائید رفع گرفتاریمان بشود! آقا دعا بفرمائید قرض بانکمان پرداخته بشود! آقا دعا بفرمائید زنمان قهر کرده رفته برگردد سر زندگیش! آقا دعا بفرمائید، آقا دعا بفرمائید...! ما نشستیم هی میآیند میگویند آقا دعا بفرمائید! در حالی که اصلاً نمیدانند که آمدن در راه خدا یعنی با هر شریط ساختن، اصلاً متوجه این قضیه نیستند. یعنی اصلاً برداشت ما از سلوک یک برداشت اشتباه است، یک برداشت...، برداشت ما از سلوک باید تصحیح بشود و تصحیحش هم به این نحو است که سالک یعنی با زبان بی زبانی دارد اقرار میکند و اعتراف میکند بر اینکه از خود هیچ ندارد و هر چه دارد متعلق به اوست؛ تا به حال اشتباه میکرده، تا به حال استقلال فعلی، استقلال وصفی، استقلال ذاتی برای خود قائل بود، از این به بعد سالک دارد میگوید من نه استقلال در فعل دارم، نه مستقلِ در اوصاف و اسامی هستم، نه مستقلِ در ذات هستم، وجود و تمام آثار و شوائب وجود منحصر به ذات اوست، این اقرار سالک است، حالا بسم اللَه. میگوید خب حالا بیا برو مشغول بشو. خب این دیگر کجای این قضیه خوابیده که نه دردسری نه زحمتی...؟ زنت قهر کرد رفت خب بله ممکن است قهر بکند ممکن طلاق هم بگیرد، هیچ احتمال بعیدی نیست. بچهات سالم می ماند، نه میمیرد، هیچ بُعدی ندارد. مثل سایر مسائل دیگر، مثل سایرین. برای افراد دیگر چه طور هست؟
