
جلسه ۴
جلسه ۴
4یک وقت یکی آمده بود میگفت آقا فلان کس بچهاش فوت کرده، این هم از نتیجۀ سلوک! گفتم که ما همان روزی که رفتیم بچهاش را دفن بکنیم شش تا بچۀ دیگر هم آورده بودند در بهشت زهرا، آن ها هم پدر و مادرشان سالک بودند؟ نظام عالم است دارد میرود جلو، یکی میمیرد، یکی زنده میشود یکی...، این به سلوک چه مربوط است؟ فقط در قضیۀ سلوک اعتراف به عبودیت است، این هست؛ نه زحمت کسی زیادتر میشود، نه بدبختی و بیچارگی برای یکی بیشتر میآید؛ نه، همانی که هست، هست. و راه هم همین است.
یکی گفته بود که حالا آمدیم اینجا باید بکشیم! گفتیم آقا نیا! چه کسی گفته است بیایی؟ پاشو برو سراغ کارت، برو سراغ کارت، برو کسب حلال کن، برو کسب حرام نکن، کسب حرام کردن یعنی رفتن سر گردنه، از دیوار بالا رفتن، این کسب حرام است، برو کسب حلال کن ببین آن موقع بیشتر در میآوری یا الان بیشتر در میآوری؟ فرقی نمیکند، حالا بخواهی منتش را سر خدا بگذاری، خدا میگوید برو پی کارت، هزاران مثل تو آمدهاند ما نگهشان داشتهایم پشت خط؛ اصلاً راهشان نمیدهیم! حالا تو آمدی سر ما منت می گذاری آقا ما سالک شدهایم!!! باید صف بکشند برای ما! این طرف و آن طرف و...! اینجا لوس بازی نمیخرند! سر را بینداز پایین، صدایت هم در نیاید، همین است. آن طوری که ما دیدیم، نسبت به گذشتگان همین طور بود. ما هم همین جور باید باشیم، از من گرفته تا بقیه؛ خودمان را بخواهیم لوس کنیم؛ غیر لوسهایش را راه نمیدهند حالا ما بیاییم خودمان را لوس بکنیم؟! این که خیلی عالی است!!! بابا آنهایی که هزار تا تو سرشان میزنند و عَجز و التماس[می کنند، به آنها می گویند] فعلاً سرمان شلوغ است! بایستید حالا تا ببینیم چکار بکنیم؟! لذا اصلاً بطور کلی این یک مبنای غلطی هست که هر کسی که...؛
