جلسه ۵
7روی این حساب ما میتوانیم بگوییم که الان این اوراقی که دارد در دست افراد فروش پیدا میکند، ما به ازائی در قبال این مالی که پرداخت میشود از طرف مؤدی، ما به ازائی برای مؤدی حاصل نمیشود الاّ ارتقاء درجه، ارتقاء درجه هم که چیزی نیست. یعنی فرض کنید که یک شخص از این درجۀ مالی به یک درجۀ مافوق برسد، این ارتقاء هم بر اساس یک امر پوچ و یک امر بدون معوضی است. یک وقتی حالا شخص بواسطۀ این اوراق سهمی از سهام را میخرد خب در این صورت میگویند که هر کسی بیشتر سهم بخرد این از نظر جایزه یک چیزی هم به این تعلق میگیرد. فرض کنید که یک کارخانهای است، موسسهای است سهام خودش را در معرض فروش قرار میدهد، مثل سهامی که الان در دنیا دارند، فلان شرکت دارد ورشکست میشود، فلان شرکت هواپیمایی این الان ورشکست شده، این سهامش را میفروشد و هر شخصی سهامش را به ده میلیون سهم میفروشد، بیست میلیون سهم میفروشد، هر مقدار، هر شخصی به هر مقدار بیشتر از آن سهام بگیرد از باب جایزه یک مقداری اضافه به او تعلق میگیرد، خب این در مقابل سهم است یعنی الان این سهمی را که این شخص خریده، این سهام بورسیه که الان در دنیا هست این در قبال یک شیء، در قبال یک چیز، این سهم را میخرد، در قبال یک مسئله، گرچه در همین جا ممکن است یک شرکت سهم خارجی نداشته باشد ولی نفس شرکتش یک شرکت معتبری است، یعنی یک شرکت تجاری است که تمام مایملکش یک دفتر و چند تا میز است به عنوان مثال، اما این شرکت افرادش افرادی هستند که از نظر ارتباطات خارجی دارای اعتبار هستند، آن وقت اعتبار خودشان را میفروشند، در اینجا باز مسئله ... هست ها! خیال نکنید مسئله همین طوری است و چون چیزی مُشت پُرکُن ما در اینجا نداریم دیگر در اینجا چیزی در قبالش اعطا نمیشود، نه، ممکن است یک اعتمادی که یک شخص به یک شخص دیگر دارد از اعتمادش به صد میلیون پولی که او دارد بیشتر باشد یعنی نفس...، لذا قبل از...، این حدیث معروف الجار ثم الدار را نشنیدید که امیرالمومنین دارند؟ یعنی قبل از اینکه شما بخواهید یک منزلی تهیه کنید باید ببینید همسایهات کیست؟ آن همسایه اگر همسایۀ سوئی باشد دیگر واویلا است این همسایۀ سوء! جار سوء و قرین سوء... در دعای سمات. افراد به واسطۀ فرهنگ و به خاطر اعتبار یک شخص اینها نسبت به یک شیء اقدام میکنند یا اینکه فرض کنید الان اعتباری که مردم به معاملات دولتی دارند، فرض کنید که یک دولت اعلام میکند ما فلان اتوبان را میخواهیم بسازیم، فلان سد را...، الان از این کارها میکنند دیگر، فلان سد را میخواهیم بسازیم، و این سهامش را در معرض فروش درمیآورد، خب مردم میدانند چون طرفشان دولت است، دولت مؤدی آن مالی است که از طرف آنها اعطا میشود، حالا اگر یک شرکت خصوصی بیاید من فلان سد را... باز این مردم میگویند که از همین پول ملت، دولت موظف است که حساب ما را بپردازد. لذا نفس قدرت، خودش موجب اعتبار خواهد شد، یعنی قدرت بر انجام معامله، بر انجام امور تجاری، خود این قدرت اعتبار است، مال دیگر در اینجا نمیشود اعتبار باشد.

