جلسه ۶
11جواب: بله
سؤال: اگر رؤیت را موضوعی بدانیم باز هم این دلیل نمیشود؟
جواب: باز هم دلیل نمیشود. یعنی دلیل میشود، فرق نمیکند، البته موضوعی بودن که اصلاً باطل است مسئلهاش. یعنی مسئلۀ موضوعی بودن اشکالات زیادی به آن وارد میشود، بله اگر موضوعی باشد باز این محل اشکال هست، اصلاً بحث موضوعی بودن یک بحث دیگری است که...
سؤال: خیلی مصر بودند بر اینکه رؤیت، موضوع هست. به خاطر اشتباهات و...
جواب: خب به خاطر همین، یعنی خب ما آن وقتی که یادم است که پیش ایشان درس را میگرفتیم، من یک اشکال بر این مسئله وارد کردم و آن این بود که...، و خلاصه از آنجا برای من این مسئلۀ طریقیّت مطرح شد، و آن این بود که فرض بکنید اگر شخصی- ما که ماهِ بیشتر از سی روز نداریم- اگر شخصی در اول ماه، ماه را نبیند خب باید حکم به آخر شعبان بکند، بسیار خب، بعد از چند روز ثابت میشود، اصلاً بعد از چند روز نه، در آخر رمضان فرض کنید که ماه رؤیت میشود، ماه رؤیت میشود در بیست و نه روز، اگر در بیست و نه روز ماه رؤیت بشود پس قطعاً روز[مشکوک در آخر ماه شعبان،] روز اول رمضان بوده، چون بیست و هشت روز که نمیشود، بیست و هشت روز که ما نداریم. عکسش هم همین طور است که بیش از ثلاثین نمیشود. حالا در مورد ثلاثین، آن هم دلیل بر طریقیّت است. پس بنابراین ما باید حکم کنیم به قضاء، به قضاء صوم فائت روز اول رمضان. اشکال من این بود، آیا قبل از تنجّز حکم شارع حکم به قضاء میکند یا نمی کند؟ اگر شارع حکم به تنجّز نکند، حکم به قضاء هم نداریم، چون حکم به قضاء متفرّع بر فعلیت است، باید حکم فعلی بشود در مقام تنزل تا بعد شارع حکم به قضاء بکند، یا اینکه شارع باید بگوید که نه اصلاً مسئله قضاء نیست. در حالی که ما میبینیم الان حکم به قضاء دارد. اینکه شارع حکم به قضاء کرده، دلیل بر این است که حکم در روز اول ماه فعلیت دارد حالا تنجّز پیدا نکرده یا بر اختلاف مبانی تنجّز، فعلیت[پیدا نکرده،] انسان غافل بوده خب این فعلیت پیدا نکرده، ولی تنجّز که پیدا کرده مثل فرض کنید نائمی که نماز از او فوت میشود. نماز نسبت به نائم تنجز پیدا میکند، ولی فعلیت پیدا نمیکند به خاطر اینکه نائم الان شاعر نیست، ولی نسبت به فرض کنید که من باب مثال حائض، از اول تنجّز پیدا نمیکند، اگر اول موقع تا مقدار اربع رکعات، نه بیشتر، اگر کمتر هم باشد نسبت به حائض تنجز ندارد ها؛ مقدار مُضیِّ وقت برای حائض تا اربع رکعات؛ بعد از اربع رکعات، زن حائض میشود الان حکم بر او تنجز و فعلیت پیدا کرده، حالا اگر قبل از اربع رکعات، زن حائض بشود در اول زوال یا فرض کنید که یک رکعت بعد از زوال، اصلاً حکم تنجز ندارد به خاطر اینکه اصلاً قادر نیست بر اتیان، اصلاً قادر بر اتیان نیست این زن حائض. یا قبل از زوال، زن حائض بشود، این تنجز ندارد. و اما در مورد صوم؛ در مورد صوم چه طور؟ صوم را حائض باید قضاء بکند در حالتی که نباید الان روزه بگیرد، این برای این است که برای حائض صوم تنجز دارد ولی فعلیت ندارد، درست مثل صلاة می ماند برای نائم، نائم چه طور قادر برای صلاة است، کاَنَّ شارع حکم صوم را برای این حائض آورده، گفته تو باید روزه بگیری، ولی در اینجا دم آمده مانع شده، ولی در صلاة از اول مصلحت ملزومۀ برای حائض اصلاً نیامده تا اینکه چیزی بیاید مانع بشود یا نشود. آن وقت خلاصه این اشکال مطرح است که اگر ما رؤیت را موضوع بدانیم برای دخول شهر، باید بگوئیم که اصلاً در اینجا شارع حکم به تنجز صوم نکرده، حکم به تنجز صوم نکند پس دیگر حکم به قضاء هم نداریم.

